avatar

نشست شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با حضور دکتر ناصر فکوهی در دانشکده مدیریت برگزار شد. در این نشست دکتر فکوهی در باب "شبکه های اجتماعی و لزوم فعالیت در این شبکه ها در عصر حاضر" به ایراد سخنرانی پرداخت. خلاصه ی مطالب نشست در پی می آید:
اتفاقات اخیر در منطقه و دنیا باعث جلوه بیشتر بحث شبکه های اجتماعی شده است.
دکتر فکوهی شبکه های اجتماعی را مجموعه ای از ارتباطات که امروز عمدتا در قالب های فناورانه جدید اینترنتی دیده می شوند معرفی کرد که از لحاظ جامعه شناسی نیز می توان آنها را به تعبیر بوردیو سرمایه اجتماعی به شمار آورد . از منظر وی شبکه های اجتماعی مجموعه افراد حقیقی و حقوقی هستند که هر فرد یا گروهی با آنها در ارتباط است و می تواند از طریق مبادله با آنها از کنش آنها به سود خود بهره ببرد و البته خود نیز با کنش خویش به آنها بهره برساند. این اتفاق از نظر بوردیو محصول وجود سرمایه اجتماعی است. بوردیو مطرح می کند هرچه شبکه اجتماعی بزرگتر باشد، قدرت فرد نیز بیشتر است و این گونه سرایه قابل مبادله و یا افزوده شدن به سرمایه های دیگر نظیر سرمایه فرهنگی (تحصیلات و دانش فرهنگی)، سرمایه اقتصادی، سرمایه کاریزماتیک (آبرو و حیثیت اجتماعی) و... است که در مجموع سرمایه کل فرد را می سازند و موقعیت او را در جامعه معلوم می کنند. سرمایه اجتماعی می تواند کمک بزرگی در پیشبرد وضعیت یک فرد داشته باشد، به عنوان مثال کسی که به عنوان مدیر روابط عمومی فعالیت می کند، می تواند با برخورداری از شبکه اجتماعی بزرگ خود کسب مشاغل بهتری برای خود یا دیگران را ممکن کند و به حقوق بالاتری (سرمایه اقتصادی) برسد.
برعکس سرمایه اجتماعی (همچون سایر سرمایه ها) قابل کاهش و حتی صفر و منفی شدن نیز هست. در این حالت شناخته شدن یک فرد نه تنها باعث کمک به او نمی شود بلکه مشکل ساز هم خواهد بود، نظیر یک تبه کار یا فردی با پیشینه منفی اجتماعی که طرد شده است و یا حتی فردی متعلق به یک اقلیت طرد و حاشیه ای شده است. سرمایه اجتماعی کاهش یافته عاملی اساسی است که از نظر اجتماعی افراد را به گوشه گیری و انزوا می کشاند. چنین مواردی امروز به صورت رایج در کشورهای اروپایی برای افراد بازنشسته مشاهده می شود که این امر می تواند عواقب شدیدی نظیر افسردگی و بیماری های گوناگون روانی جسمانی را نیز برای آنها به همراه داشته باشد.
پس مشاهده می کنیم که روابط اجتماعی و شبکه های اجتماعی همیشه وجود داشته و لزوما به دنیای مدرن و انقلاب اطلاعاتی وابسته نبوده اند. اما انقلاب اطلاعاتی پتانسیل رشد فراوانی به شبکه های اجتماعی داد که بتوانند با حداقلی از امکانات و برای بسیاری از افراد جامعه که پیش از آن چنین امکانی را نداشتند، تسهیل شوند: کاهش شدید هزینه های ایجاد و حفظ و گسترش روابط، حاصل مستقیم این تغییرات فناورانه بوده اند. به عنوان مثال استفاده از ایمیل ارتباط را بسیار آسان کرده و حتی پیام های عادی و سرگرم کننده که افراد برای یکدیگر «فوروارد» می کنند و دست به دست می شوند نیز به سادگی عمل حفظ ارتباط را انجام می دهند. این در حالی است که در گذشته برای دوام شبکه اجتماعی و حفظ روابط، نیاز به استفاده از سازوکارهای اجتماعی ای بود که گاه بسیار پر هزینه بودند و به همین دلیل افراد فقیر کم ترین سرمایه اجتماعی و افراد متمول بیشترین سرمایه را در این زمینه داشتند. شنیده ایم که گفته می شود: «آدم رفیق باز خرجش زیاد است» که تمثیلی عامیانه از هزینه های زمانی و اقتصادی ایجاد و حفظ شبکه اجتماعی است. افرادی که شبکه هایی اجتماعی مانند توییتر و فیس بوک و... را طراحی کردند در واقع از این مسئله و پتانسیل شبکه اطلاعاتی و الکترونیک برای ایجاد روابط و شبکه های اجتماعی و نیازی که در این حوزه در جهان وجود دارد مطلع بودند.
در اینجا لازم است به نکته مهمی اشاره کنم که نگاه جامعه شناختی به این شبکه هایی که نام بردم با نظریه توطئه فاصله دارد. زیرا در برخورد با هر مسئله ای همیشه می توان پشت ایدئولوژی توطئه پنهان شد تا از تفکر و تامل جدی درباره آن غافل ماند، نظریه توطئه عملا راه به هیچ جایی نمی برد جز آنکه ما را از فهم و درک ابعاد مثبت و منفی هر پدیده و در اینجا شبکه های اجتماعی باز می دارد. گروهی در برخورد با شبکه های اجتماعی مجازی معتقدند که یک مرکز توطئه این ها را طرح ریزی کرده تا به جمع آوری اطلاعات، جاسوسی و کنترل افراد بپردازند، البته نمی توان لزوما منکر این مسئله و یا لااقل منکر وجود چنین امکانی در حال حاضر یا در آینده شد. اما آنچه اهمیت دارد این نیست بلکه آن است که حتی اگر چنین باشد برای مقابله با این تهدید چه باید کرد و اصولا جرا این تهدید اگر یک تهدید باشد وجود دارد و می تواند وجود داشته باشد. نظریه توطئه به جای درک چرایی یک پدیده آن را به مرکز خیالین هدایت می کند که هرگز جز در نوعی کلی گویی دارای جایگاه مشخصی نیست. در مورد شبکه های اجتماعی نیز این رویکرد بسیار وجود دارد که البته من جز این اشاره فرصت بحث درباره آن را ندارم و موضوع بحث ما نیست.
دکتر فکوهی با اشاره به لزوم عدم بینش مطلق گرایی نسبت به شبکه های اجتماعی افزودند: با وصف این نباید تصور کرد که کنار گذاشتن تئوری توطئه به معنی درک کامل سازوکار های مثبت و منفی شبکه های اجتماعی مجازی است و فهم نقطه مقابل تئوری توطئه نیز کار ساده ای نیست. سازوکارهایی چون فیس بوک، یاهو و... هم آزادی بخش هستند و کمک کننده برای رسیدن به نوعی رهایی اجتماعی و دموکراسی و آزادی بیشتر و هم سازوکارهای دستکاری (manipulation) و سلطه. باید دانست که عموما ما کمتر می توانیم اندیشه خود را از بند سیاه و سفید دیدن های مطلق، از نوعی رویکرد دوتایی یا باینری ( و دایکاتومیک) رها کنیم. رویکردی که هر چند بیشتر از تئوری توطئه ما را به درک مسائل نزدیک می کند اما باز هم انحرافی را در خود دارد.اگر از این قالب بیرون بیائیم می فهمیم که همه چیزها می توانند در واقع هم «خوب» باشند و هم «بد» و یا نه «خوب» باشند و نه «بد» مسئله بیشتر آن است که چه کسی در چه شرایطی و در چه رابطه ای از مثلا شبکه ها استفاده می کند. به همین جهت، هر چند این کاری ساده نیست و با نظام های ذهنی و کنشی ما در تضاد است اما باید تلاش کرد «خوب» و «بد» را در این زمینه ها باهم دید. پست الکترونیک هرچند ارسال نامه را بسیار ساده و ارزان کرده است ولی یکی از دست آوردهای دموکراتیک بسیار مهم، یعنی محرمانه بودن نامه نگاری را از بین برده است، چرا که هر آنچه اطلاعات در شبکه رد و بدل می شود قابل مشاهده است. زندگی خصوصی انسانها که سابقا به سادگی قابل دسترسی نبود به دلیل سیستم های مبتنی بر شبکه های اجتماعی و اطلاعاتی، موتورهای جستجو و... براحتی قابل دسترسی است. به عنوان مثال گوگل تمام اطلاعات عملکرد افراد را بر اساس IP ذخیره کرده و تا سطح شهر در اختیار عموم قرار میدهد. نکته مهم در مورد اینترنت، همیشگی بودن آن است. به تعبیری وبلاگ نویسی که امروز بسیاری به آن به مثابه یک تفریح سالم نگاه می کنند، نوعی تقدیم دفترچه خاطرات خصوصی خود به همگان و ثبت آن برای مدتی نامعلوم بر روی مدارهای الکترونیک است. از سوی دیگر، انتشار اخبار دروغ یا ناقص به راحتی افراد را تحت تاثیر و مورد مداخله رسانه ها و شبکه های اطلاعاتی قرار می دهد.
دکتر فکوهی جنبه ی مثبت این سازو کار را تبادل مستمر و سریع اطلاعات در بین افراد یک جامعه و جوامع مختلف دانسته و افزودند: به عنوان مثال آزادی هایی است که شبکه ها به افراد برای عدم وابستگی به نظام های نهادینه می دهند. اگر در گذشته ای نه چندان دور انحصار اطلاعات و اخبار و دانش صرفا در دست حاکمیت ها و نهادهای رسمی بود، امروز دیگر این چنین نیست. اگر در گذشته دانش امری انحصاری و تنها در اختیار نظام دانشگاهی و نهاد های مربوط به آن بود، امروزه دانش از خلال شبکه های اجتماعی بسیار دموکراتیزه شده است و حتی دانشگاه ها نیز به صورت باز (OPEN ACSSESS)منابع خود را در اختیار همه قرار می دهند و فعالیت خود را در این جهت سازمان دهی مجدد کرده اند و تمام دوره ها و جزوات و... را در اختیار عموم قرار می دهند چون به منطق دموکراتیزاسیون دانش و شبکه های اجتماعی باور داشته و عمل میکنند. در واقع امروز برخلاف سابق که ارزش اطلاعات در انحصاری بودنشان بود ، اشاعه اطلاعات است که ارزش دارد و مقاله ای که افراد بیشتری آن را بخوانند و به آن ارجاع دهند، ارزشمند است.
انسانهای تاثیرگذار امروز کسانی هستند که بیشترین حضور را بر شبکه های اجتماعی دارند و نظریاتش منتشر شده است. کسانی مانند چامسکی نه انسانهای گوشه گیر غرق در کتاب های کهنه کتابخانه های تاریک ، ولو اینکه این افراد موثر، در گفتمان انتشار یافته شان بسیار سطحی تر باشند که لزوما چنین نیست. و این یعنی تغییر منطق روابط توسط شبکه های اجتماعی در جهت خاصی که واکنش برانگیز است. این جهت خاص در ابتدا دموکراتیره کردن بوده ولی بلافاصله این دموکراتیزه کردن به دلیل خطراتی که ایجاد می کند، جریان معکوسی را شکل می دهد. در سالهای اخیر شبکه های اجتماعی الکترونیک موقعیت دولتهای ملی را دچار مشکل کرده اند. قدرت دولتهای ملی مبتنی بر مرز و سرزمین است و با استفاده از سرویس های اطلاعاتی و امنیتی مرزها و فضای اجتماعی و فیزیکی را برای حفظ اثر هژمونی سیاسی کنترل می کنند. شبکه های اجتماعی اینترنتی این قدرت و کنترل را به چالش کشیده و سرزمینیت را از بین برده اند. امروز دیگر نیازی نیست یک کنشگر برای روی سیستم اجتماعی اثر بگذارد وابسته به یک پهنه سرزمینی باشد. سرزمین فیزیکی به دنیای مجازی منتقل می شود که کنترل و دست کاری آن به مراتب سخت تر است.
خوشبختانه یا متاسفانه مسائلی در حال دگرگونی است که به آن اشاره خواهد شد. دولتهای ملی شاید در ابتدا تصورشان این بود که گسترش ابزارهای الکترونیک امکان کنترل بیشتری را روی سیستم های اجتماعی فراهم می کند که به خودی خود به ضرر آنها نیست. به عنوان مثال سیستم پرداخت الکترونیک امکان بررسی تمام جزئیات مخارج افراد را فراهم می کند که تحلیل این اطلاعات برآوردی از جامعه به دولتها می دهد و زندگی خصوصی را به چالش کشیده است. اما از آنجا که شبکه های اجتماعی به واسطه عناصر سازنده آن یعنی انسانها، سیستم هایی خود زاینده (auto generator) هستند، کنترل روی آنها عملا ممکن نیست. چون انسانها بسیار پیچیده تر و غیرقابل پیش بینی تر از آن هستند که تصور می شود. سیستم های الکترونیک نیز که بر اساس سیستم های بیولوژیک ساخته شده اند همین خاصیت را دارند و بنابراین سازندگان و حتی مدیران شبکه های اجتماعی نمی توانند در آینده یا حتی امروز به طور کامل آنها را کنترل کنند. مانند کودکی که به تدریج با افزایش سن از کنترل والدین خارج می شود.
دکتر فکوهی اهمیت فضای سایبری را شکل گیری شبکه های اجتماعی معرفی کرده و اظهار داشتند: تا چند سال گذشته فضای سایبری در این حوزه، تا این اندازه اهمیت پیدا نکرده بود چون اقدامات خاصی در این فضا انجام نمی گرفت ونهایتا گروههای تروریستی یا مافیایی برخی امور خود را از این طریق هدایت می کردند یا کودکان به بعضی اطلاعات دسترسی پیدا می کردند. اما مسئله زمانی جدیت یافت که شبکه های اجتماعی در کنش روزمره خود، دولتهای ملی را به چالش کشیدند و سال اخیر اوج اثرگذاری این شبکه ها بود. شبکه های اجتماعی نشان دادند بدون وجود یک مرکز فکری سیاسی یا رهبر مشخص می توانند تا مرز نابودی یک حکومت پیش بروند، مانند آنچه در تونس و لیبی اتفاق افتاد و اکنون در آمریکا شاهد این نقش هستیم. در چند سال گذشته دولتها متوجه خطر شبکه ها شدند و آنچه اکنون در جریان است ورود قدرتمند روسیه و چین به بازار سیستم های اطلاعاتی و اینترنت هستیم که سابقا در انحصار آمریکا بود. این امر امروز هم در مورد بورس های محصولات و خدمات رایانه ای و اینترنتی و هم در بازار سیستمهای عامل در رویکرد تعرض آمیز روسیه و چین دیده می شود. و البته باید توجه داشت که اهمیت این مسئله از آنجاست که روسیه و چین دو سیستم بزرگ غیردموکراتیک هستند در حالی که آمریکا یک سیستم دموکراتیک است- که البته لزوما دموکراسی یک وضعیت آرمانی نیست- اما سیستمی است مبتنی بر آزادی مطبوعات و رسانه و... در گروه بزرگی از کنش های اجتماعی و همین امر امکانات زیادی را ایجاد می کند که در سیستم های غیر دموکراتیک وجود ندارند. این در حالی است که روسیه- پس از تقسیم کار جهانی- مرکز تبهکاری دنیاست و مافیای روسیه مخوف ترین و خشن ترین جنایتکاران را دارد و آقای پوتین که رئیس سازمان ک گ ب بود پس از 12 سال ریاست جمهوری و شش سال نخست وزیری به احتمال قوی از 2012 تا 2024 نیز رئیس جمهور خواهد بود. سیستم چین نیز به عنوان کارخانه دنیا بین 70 تا 90 درصد کالاهای صنعتی دنیا را تولید می کند و تقریبا غیر قابل رقابت است و در راس آن یک سیستم متمرکز سیاسی حزبی غیر دموکراتیک قرار دارد. این وضعیت آمریکا را نیز وادار به تجدید نظر در دموکراسی خود و نظامی کردن هر چه بیشتر آن کرده است که در سال 2001 با ماجرای برج های دوقلو نقطه عطفی را شاهد بود و یک نمونه آن قانون وطن پرستی بود که به سرویس های اطلاعاتی اجازه کنترل روابط را می داد. این امر خاص آمریکا نبود کما اینکه بهانه تروریسم و لزوم مبارزه با آن این امکان را ایجاد کرد که حتی در اروپا نیز نظارت اجتماعی ابعادی عجیب و بی سابقه بیابد، چنانکه امروز حوزه خصوصی در فضاهای آزاد شهرها، به معنایی که کنترلی تصویری در آن وجود نداشته باشد تقریبا به سرویس های بهداشتی محدود شده است که این بی شک به معنی یک پس رفت دموکراتیک است. البته در اروپا نهادهای مدنی جلوی پست رفت های حادتر را در برخی طرح های این چنینی گرفته اند.
نهایتا شبکه های اجتماعی از یک سو ابزارهایی بسیار قدرتمند برای فرایند دموکراتیزاسیون هستند و از سوی دیگر ابزارهایی بسیار قدرتمند در کنترل و امنیتی کردن فضا. ما در واقع با سیستمی متناقض روبروئیم که آینده آن تا حدی به واکنش سیستم های طبیعی (از جمله سیستم های بیولوژیک انسانی) نسبت به سیستم های الکترونیک بستگی دارد. و البته این مسئله مستلزم تضعیف سیستم های غیر دموکراتیک موجود است. باید توجه داشت که فقط چین و روسیه نزدیک به 2 میلیارد از 6 میلیارد جمعیت دنیا را در خود جای می دهند و به این میزان کشورهای جهان سومی را باید اضافه کرد. و این یعنی در اکثریت بودن سیستم های غیردموکراتیک که در آنها از شبکه های اجتماعی بر ضد دموکراسی و جامعه استفاده می شود و از آنها ابزارهایی برای سوق دادن جوامع به سمت سیستم های کنترلی اورولی(1984) استفاده می شود.
دکتر فکوهی آینده ی جوامع را وابسته به سطح هوشیاری سیستم های فردی و اجتماعی شناخت طبیعی و انسانی نسبت به سیستم های هژمونیک ابزاری دانسته و بر لزوم وجود چنین هوشیاری جهت هرچه بیشتر رشد جوامع علی الخصوص جوامع جهان سوم تاکید کردند.

منبع: سایت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران: http://www.anjomaneslami.com

آدرس مطلب:
http://www.anjomaneslami.com/index.php?option=com_content&view=article&id=301:1390-09-05-11-12-07&catid=1:2010-08-12-12-50-56&Itemid=26