avatar

29166.jpg

مقدمه: شهر صنعتی جدید، همچون و همتراز با مفاهیمی چون «ملت» و «دولت مدرن» بیش و پیش از هر چیز حاصل و بر پایه انقلاب های فناورانه و سیاسی قرن نوزده بنا گذاشته شد و با فرایندهای هنری و ادبی به ویژه رومانتیسم از یک سو و فرایندهای خشونت بار برخورد میان فرهنگ ها از سوی دیگر تحقق یافت. اما بستر دیگری که از لحاظ تبارشناسی  ذهنی و سپس فیزیکی این شهر را به وجود آورد فرایندهایی است که به آنها نام «طرد» (exclusion) اجتماعی و فرهنگی داده اند و فوکو بهتر از هر  نظریه پردازی آنها را در کتاب خود ، نظم گفتمان (1394) تشریح کرده است، پیر بوردیو نیز با مفهوم «خشونت نمادین» (violence symbiolique  )(بوردیو، 1388، 1979؛ فکوهی، 1383) بر همین فرایندها و به خصوص بر شیوه های تحقق یافتن عملی آنها تاکید داشته است. بدین ترتیب است که شهر  نه در قالبی صرفا بزرگ شده از روستای پیشین بلکه بر مجموعه ای بزرگ از سلسله مراتب اجتماعی و تغییرات ریشه ای از روابط به وجود می آید که برای رسیدن به آنها نیاز به دگرگونی های عظیمی در نظام های اندیشه و نماد و نشانه شناسی وجود دارد. شهر صنعی بدین ترتیب واقعیت یافته و تبدیل به  اشکال  زمانی / فضایی جهانشمول می شود و بدون شک فرایندهای استعماری نیز در این جهانشمولیت نقشی اساسی دارند.  و هر چند امروز بیش از پیش از مفهوم مقاومت فرهنگی سخن گفته می شود و متفکری چون والتر مینیولو(2015) از نیاز به فاصله گرفتن از دو رویکرد «باز غربی شدن» (rewesternization) به معنای تعریفی جدید از مدل های غربی برای کاربردی شدنشان در شهر جهان سومی  و «غرب زدایی» (dewesternization) به معنای  تمایل به تعریف شهری  غیر غربی، می شود ، اما واقعیت در آن است که بخش بزرگی از شهر نه در کالبدهایش بلکه در فرایندها و  ذهنیاتی ساخته می شود که از  اسطوره ها و روایت های کهن ریشه می گیرند و یا به وسیله این روایت ها به  شهروندان منتقل شده اند.

مارشال برمن  بهتر از هر کسی این امر را در کتاب خود «تجربه مدرنیته»(1379) در زمینه بازنمایی ها و بنیان های ادبی شهر مدرن نشان داده است.  بنابراین کالبدهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی را به خودی خود نمی توان تنها شرایط  فراهم شدن شرایط تحقق شهر جدید دانست.  پاسخ اکنون آن است که چرا و چگونه این شکل و محتوای زیستی  توانست در کمتر از یک قرن، بدل به شکلی جهانی شود و فرهنگ هایی به شدت دور را با یکدیگر ادغام کند ولو این ادغام با اتکا به فرایند استعماری انجام گرفته باشد: در حقیقت شکی نیست که فرایند های فرهنگ پذیری و آمرانه ای که در استعمار با آنها روبرو بودیم از این لحاظ بسیار موثر بوده اند، اما  آنچه در این مقاله  کوتاه به مثابه نوعی طرح مساله و  تلاش برای ارائه نخستین  عناصر پاسخ قصد ارائه آن را داریم، پرداختن به عناصر و اندیشه های اسطوره ای هستند که می توان آنها در  روایات و اسطوره های بنیانگزارشهر مدرن صنعتی دانست.

در این شهر، امروز، اسطوره هایی چون «دانش» و «پیشرفت» ، «اندیشمندی» ، «روشنفکری»، «شرق / غرب» ، «جهانی شدن» و ... به مثابه مفاهیمی «بدیهی» و «جهانشمول» شناخته می شوند در حالی که نه تنها در جهانشمولی آنها  شک و تردید وجود دارد، بلکه  خود این اسطوره ها را باید بر اساس  نظام های اسطوری ای باستانی تری  باز یافت که آنها هم البته عمدتا به تاریخ صنعتی شدن و پدید آمدن قدرت متمرکز در قالب دولت های ملی باز میگردند.  بدون فرایندهای گسترده اسطوره شناختی که از خلال این روایت ها به انجام رسیدند، جهان نمی توانست  حتی با  فشار ها و زور استعماری و خشونت شدید آن به موقعیت های شهر نشینی  کامل برسد و این  موقعیت ها را به شدت درونی کند.  شهر جدید بدین ترتیب بر پایه  اسطوره سازی مدرن در معنایی که بارت به این  مفهوم داده است (1375)  شکل می گیرد که خود از گروهی از اسطوره های بنیادین ریشه گرفته اند و در این مقاله هدف ما ارائه مقدمه ای بر درک این گروه از فرایندها و سازوکارهای اسطوره ای آنها است.

شهرِ اسطوره ها

شهرنشینی  به مثابه یکی از پیچیده ترین فرایندهایی که انسان تجربه کرده است، صرفا امری نیست که آن را به انقلاب صنعتی محدود کنیم، بدین معنا که خواسته باشیم ریشه هایش را صرفا در خود این انقلاب و منطق آن متوقف کرده  فراتر از آن را نبینیم. اگر انقلاب صنعتی توانست منطق تولید انبوه، انباشت سرمایه،  چشم اندازهای مصرف گسترده و بسیاری دیگر از کنش ها و ذهنیات را جا بیاندازد و جهان شمول کند، دلیل را نباید صرفا در خود  سازوکارهای این انقلاب دانست.  البته بدون شک، شکل زیستگاهی حاصل این انقلاب و لازمه  روابط تولیدی و توزیعی و مصرفی آن باید به  موقعیتی نزدیک به شهرنشینی می رسید. اما بهتر است موضوع را نه به شکل خطی و علت و معلولی بلکه به شکل چرخه ای و حتی فازی و پیچیده ببینیم: چگونه انقلاب صنعتی در اذهان آماده می شود و فراتر از  شرایط فناورانه آن، امکان وقوع می یابد؟  اینجا است که باید به بعدی کمتر شناخته شده از شهر نشینی بپردازیم که از خلال این نیاز ِ تحمل ناپذیر به افسانه سازی توضیح داده شود. رولان بارت در سال 1952، کتاب  کلاسیک خود «اسطوره شناسی جدید» را منتشر کرد. بارت در این کتاب بیش از آنکه در پی ارائه آنچه کمابیش در همان دوره با نام «افسانه های شهری» (urban legends) شهرت یافته بود باشد،  به دنبال آن بود که  با رویکردی نشانه شناسی از اسطوره شناسی مدرن، گره گشایی کند. هم از این رو کتاب بارت  به پدیده هایی می پرداخت که نشان می دادند، اسطوره همچون یک زبان  عمل می کند که ساختار و  دستور زبان خود را دارد و به همین دلیل  می تواند  نظامی  نشانه شناختی ایجاد کند که یک فرهنگ را در خودش بازتولید نماید. بارت به همین دلیل به سراغ «پیش پا افتاده ترین»  پدیده هایی می رفت که  برای اسطوره شناسان کلاسیک که از خدایان و معابد عظیم و جنگ های پرشکوه و تراژدی های هراسناکشان سخن می گفتند، غیر قابل پذیرش و  تکان دهنده می نمود: از اتوموبیل سیتروئن و خودروها به طور کلی که برای بارت  «کاتدرال» های جهان مدرن را می سازند؛ از آگهی مایع نظافت  و تمایل به بیرون کشیدن «چرک» نه از سطح اشیاء بلکه از درونی ترین  لایه های  وجود ِ چیزها؛ از  نامزدهای انتخاباتی و عکس هایی که در آنها بر چشم اندازه های دور دست انسانیت می نگریستند و نگاهشان آنها را گویی به سوی آسمان ها بالا می کشید؛ از بیفتک پر خون و شراب که در مراسم  خونین هویت فرانسوی با یکدیگر شراکت دارند؛ از فال گیر ها و طالع بین ها که بدل به مهم ترین و پرسود ترین مشاغل  در جهانی شده اند و ادعای عقلانیت دارد؛ از  مسابقه  دوچرخه سواری دور فرانسه که در تحیل انسان فرانسوی او را در تعادلی میان خودش، محیطش و کیهان قرار می دهد، همچون دوچرخه سواری که تعادل خود را  روی جاده ها حفظ می کند؛ از مجله زنانه «ال» (Elle) که هر بار آشپزخانه ای رویایی را  در صفحات رنگینش  عرضه می کند و سفرهایی باز هم رنگین تر که خبر از  یک زندگی طلایی می دهند؛ از ماده جدیدی چون پلاستیک که همه چیز را در بر می گیرد و همه چیز را به خود تبدیل می کند...  همین رویکرد را بیش از 50 سال بعد در کتاب ژروم گارسن(2007) می بینیم که در آن،  57 نویسنده،  از اسطوره های جدید در شهر مدرن و فرانسه امروز سخن می گویند، برای نمونه: کار هفتگی سی و پنج ساعته (ژاک آتالی)(Jacques Attali)؛ اخبار ساعت هشت شب تلویزیون (مارک اوژه) (Marc Augé)؛ آی پد(انجی داوید) (Angie David)؛ یازده سپتامبر (کلود لانتزمن) (Claude Lanzmann)؛ وای فی (آلن مابانکو)(Alain Mabanckou)؛ اس ام اس(دیدیه ژاکوب)(Didier Jacob)؛  جی پی اس(فردریک بگبدر)( Frédéric Beigbeder)؛ وبلاگ نویسی(پاتریک رمبو)(Patrick Rambaud)؛ بوتاکس(سوفی فونتانل) (Sophie Fontanel) و...

انسان جدید، همچون انسان باستانی  نیازی توضیح ناپذیر و کمابیش گنگ به اسطوره ها از خود نشان می دهد که  به صورت های مختلفی توضیح داده شده است: از  رویکردی  یونگی گرفته، تا آنچه  رودولف اوتو(1958) و سپس میرچیا الیاده (1976) تلاش می کردند در مفهوم دین و انسان دینی نشان دهند؛ در رویکردی نشانه شناختی به گونه ای بارت به خصوص در همین کتاب «اسطوره شناسی» و در «امپراتوری نشانه ها» (درباره ژاپن) (1383) بهترین نمونه هایش را عرضه کرده است، و سرانجام رویکردی جامعه شناختی – انسان شناختی به شیوه ای که بوردیو  از جمله در «تمایز» (1979) به آن اشاره می کند، اسطوره ها را روندی برای هویت  زایی / یابی  یا هویت زدایی می داند و  یا سرانجام  رویکردی  که مورن  از کتابی که به «افسانه های شهری» اختصاص داده است یعنی «شایعات اورلئان»(1969) تا امروز  پیش گرفته است و در آن تلاش می شود که شهر و شهر نشینی به مثابه یکی از پیچیده ترین فرایندهای حسی – عاطفی که انسان شناخته است در قالب نیازی حسی – عاطفی به اسطوره های جدید تشریح شود. و البته در این میان نباید دو شخصیت بسیار برجسته را از یاد برد: میشل دوسرتو(1990) و  پیرسانسو(1996) که هر دو به گونه ای  شگفت انگیز تشریح می کنند که چطور زندگی در شهر ها، صرفا در کنش های اجتمای به خودی خود قابل  محدود  شدن نیستند و  اشیاء و همه روابط مادی و ذهنی  که ما با آنها سرو کار داریم و لزوما در جهان  حیات  قرار نمی گیرند به نوعی در آن مشارکت فعال دارند.  داوید لوبروتون نیز با مجموعه آثارش که یک انسان شناسی بدن در  جهان مدرن را  به چالش می کشد (1990, 2002) تلاش می کند، حرکت این بدن را در شهری که لزوما به او تعلق ندارد و لزوما نه در حال بلکه در گذشته و در آینده و در مجموعه روابط حسی، عصبی و عاطفی تداوم دارد، تعریف کند.

شهرزایش ها و شهرفرجام های مدرن

در این حال به باور ما  دو نهایت این اندیشه، یعنی از یک سو، شهرزایش(politogenèse) در قرن نوزده  و انقلاب صنعتی  و از سوی دیگر  فرجام شهری (urban eschatology) در قرن بیست و یکم و جهانی شدن، می توانند  توضیح دهنده ظهور و رشد گروه بزرگی از پدیده ها باشند که آنها را عموما با عنوان «افسانه های شهری»  یا «اسطوره شناسی شهری» (urban myths) طبقه بندی کرده اند. این روایت ها،  که بسیار ازآنها ریشه از گذشته های دور گرفته اند و یا اشکال بازسازی شده از  اسطوره های باستانی اند، به صورتی متناقض گاه بر یکی از زیباترین و  رویا یی ترین مفاهیم شهر  تاکید دارند و گاه از شهر هیولایی هولناک می سازند. یعنی اغلب ما میان دو موقعیت اتوپیایی (آرمان شهری) و دیستوپیایی (دژ-شهری) معلق هستیم. اگر خواسته باشیم طرح واره ای برای تقسیم بندی اولیه اسطوره شناسی شهری دستکم با رویکردی ساختاری، بدهیم  باید بر یک پیوستار دوتایی مثبت ( خدایی، زیبایی، گشایندگی) به منفی (شیطانی، زشتی، بستگی) برسیم و منطق آنها را بازگویی کنیم. و برای این امر  ابتدا باید به سراغ پیشینه شهر جدید برویم که لزوما ربطی مستقیم به شهر در معنای باستانی آن ندارد.

کتابی که شاید به نوعی شهر جدید را در ذهنیت اندیشه معاصر  جا انداخت و بدل به یکی از کلاسیک ها در این زمینه شد، «وضعیت طبقه کارگر در انگلستان» (1845) اثر فریدریش انگلس بود که آن را در نیمه قرن نوزدهم نوشته بود. هدف انگلس البته از نوشتن این کتاب که اتفاقا جنبه واقع گرایانه در آن به شدت محسوس است، به هیچ عنوان ایجاد یک اسطوره شهری نبود. اما این امر در عمل اتفاق افتاد. اما واقع گرایی خیره کننده این کتاب که توصیفی دقیق و اتنوگرافیک از شرایط شهری صنعتی می دهد، البته با هدف عمومی  انگلس و مارکس برای  رودر رو شدن و تخریب سرمایه داری عرضه می شود. اما  کتاب انگلس هرگز نتوانست بسیجی را که  او و  انقلابیون همتایش انتظار داشتند در شهر مدرن به وجود بیاورد و انقلاب های سوسیالیستی  قرن بیستم در کشورهایی  به وقوع پیوستند که دورترین  فاصله را از شهر مدرن داشتند به گونه ای که یا شهرنشینی در آنها در اقلیت محض بود (روسیه در اکتبر 1917) (فرو، 1977) و یا  امری کاملا حاشیه ای به شمار می آمد ( انقلاب چین در سال 1949)(شنو، 2013).

با وجود این، شهرنشینی نه فقط به دلایل فناورانه، اقتصادی و سیاسی، توانست به شدت رشد کند و قالب های سرمایه داری را تقریبا در همه جای جهان در دوره ای 150 ساله جا بیاندازد. این فرایند را چگونه می توان بر اساس  روایت های شهری جدید  تبیین کرد؟ به عبارت دیگر  فراتر از  دلایل اقتصادی – سیاسی،  چگونه ذهنیت ها و نظام های  ناخودآگاهی که بر کنش های  اجتماعی  تاثیر گذار بودند چگونه  توانستند از منابع اسطوره ای کهن  نظام های اسطوره ای جدیدی را بسازند که اکثریت مردم جهان، از جمله نخبگان  آنها را بپذیرند؟ برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید به چند اسطوره بنیانگذار مدرنیته شهری اشاره کنیم و سپس به اسطوره های مدرنیته متاخر که  پایه های آشکار و دائما مورد استناد  شهرنشینی مدرن و روایت های آن را  می سازند و بازتولید می کنند.

اسطوره های بنیانگزار

گروهی از اسطوره های اروپایی را که از قرن شانزدهم به بعد  در ذهنیت  و فرهنگ عامه اروپایی  شروع به گسترش می کند، شاید بتواند به مثابه  گونه ای اسطورهای بنیادین به حساب بیایند که  محتوای  موقعیت کاملا جدید ی را  به وجود می آورد. مهم ترین این اسطوره ها کمابیش بر اساس یک طبقه بندی تاریخی عبارتند از: برج بابل، دن کیشوت، سیزیف، پرومته، دراکولا، فرانکانشتین، فاستوس، دکتر جکیل و میستر هاید، دون ژوان ، تصویر دوریان گری و کازانوا. این فهرست را البته می توان  بسیار تداوم بخشید اما بررسی اصلی ما در این سطح یعنی  اسطوره های بنیان گزار ارائه یک سیمای کامل از این اسطوره های که به شدت ناهمگن و بنا بر مورد با استفاده هایی بسیار نابرابر مدرنیته شهری را ساخته اند نیست، بلکه تاثیری است که این اسطوره ها در روند عمومی  داشته اند یعنی به نوعی مخرج مشترکی که از این اسطوره ها بیرون می آیند. هر یک از این  اسطوره ها به  گروهی از آثار در حوزه هنرهای تجسمی و تصویری دامن زده اند و به صورت گسترده ای تا امروز  تداوم داشته اند، هرچند بنا بر مورد تراکم معنایی و نشانه شناختی و  نمادین آنها بنا بر دوره های  گوناگون و متفاوت بوده است.

اگر خواسته باشیم فراتر از  تقسیم بندی های زمانی که بحثی لزوما معنا دار در سطحی از تحلیل که منظور ما در اینجا نیست، به گونه ای طبقه بندی در این  اسطوره ها، بپردازیم، چند گروه  مشخص را در آنها می توانیم از یکدیگر متمایز کنیم که همگی به شکلی به پیدایش شهر و به پایان شهر نیز مربوط می شوند: سرنوشت در اینجا خطی  یا روایتی تعریف می شود که این دو را به یکدیگر می رساند. اسطوره ها در این حوزه به دو گروه متمایزقابل تقسیم هستند:

اسطوره  های درد: تابویی کردن اراده انسان در برابر خدایان؛ اراده انسانی هر اندازه هم قدرتمند باشد باید در برابر اراده  استعلایی (طبیعی) شکست بخورد: برج بابل، سیزیف، پرومته، تصویر دوریان گری، فاستوس، دکتر جکیل و میستر هاید.    

اسطوره های لذت: مشروعیت بخشیدن  به اراده و لذت انسانی ولو به قیمت شکست نهایی؛ دن کیشوت، دراکولا، فرانکشتاین، دون ژوانی، کازانوا. 

 استدلال ما آن است که شهر مدرن حاصل غالب آمدن  گروه دوم (لذت) در برابر گروه نخست (درد) است و دلیل این امر نیز ضرورت بیولوژیک غلبه لذت به مثابه پایه ای ترین اصل حیات (لیبیدو)  بر درد (غریزه ای حیاتی اما مرگ آور و مخرب) به نظر می رسد. هر چند به این امر باید تفاوت اساسی شهر مرکزی (غربی) را به مثابه پایه گزار ذهنیت شهری و شهر جهان سومی را به مثابه دریافت کننده عناصر معنایی – اسطوره ایی با  نفی  نظام های نمادین – اسطوره ای خود از یکدیگر تفکیک کرد که  ظرفیت مقاله حاضر چنین امکانی را فراهم نمی کند. 

تابو ها در برابر توتم ها / درد در برابر لذت

الگوهای شناختی انسان  اگر بحث فرانسواز هریتیه در باره جنسیت را مبنای استدلال خود قرار دهیم (1996) الگوهایی مردانه و خشونت آمیز (مبتنی بر درد و کشتن) هستند که همزمان با انسان شدن انسان (هومو هابیلیس) در 4 میلیون سال پیش به وجود می آیند. هریتیه بر آن است که این الگوها،  خشونت و درد و کشتن را در جنبه غالب و مردانه طبقه بندی کرده و در کنشگران درونی می کنند در حالی که عشق و لذت و زایش  در جنبه زیر سلطه و زنان طبقه بندی می شوند. نظر عمده انسان شناسان آن است که این کلیشه های شناختی که به الگوهای رایج رفتاری منجر شده، در طول میلیون ها سال  تطور می یابند و تا به امروز ادامه می یابند، خود منشاء اسطوره هایی هستند که  به مثابه پایه آنها مطرح می شود. به عبارت دیگر منشاء های  اصلی نه در فرهنگ و زبان پیشرفته که عناصر بسیار متاخر در  فرایند تطوری آن است ( در حدود 200 هزار سال از 4 میلیون سال) بلکه در در پیش زبان و زبان کالبدی که  تقریبا  همزمان با شروع انسانیت آغاز می شوند، قابل رد یابی اند. اما اگر در مورد اخیر ما  داده هایی ولو تقریبی در دست نداریم.  در مورد نخست یعنی در زبان و فرهنگ، از زمانی که اسطوره ها وجود دارند یعنی پس از انقلاب نوسنگی (10 هزار سال پیش)  تاکنون این فرایندها  و روایت ها می توانند حداقل هایی از معناشناسی را برای شناخت موقعیت های انسانی بدهند.

ساختار اسطوره های درد بر اساس یک  دوگانه  اساسی قرار دارد : اراده انسان در برابر اراده خدایان. این دو گانه به صورت روشنی  لذت را در برابر درد قرار می دهد؛ اما  طبقه بندی اسطوره ای از آن رو درد محور است که  در نهایت همیشه با پیروزی درد بر لذت  سروکار داریم.

اسطوره های درد

بابل: در اسطوره «برج بابل» تمایل انسان ها به رسیدن به قدرت خدایی از خلال ساختن برج بلندی برای دستیابی به آسمان، با نفرین خدایی پاسخ می گیرد که آنها را  محکوم می کند به جای زبان واحدی که تا آن زمان داشتند و همگی یکدیگر را درک می کردند، را از دست داده و هرکدام به زبانی متفاوت و غیر قابل درک برای دیگران سخن بگویند. لذت رسیدن به آسمان بدین ترتیب با درد  ابداع «دیگری» که به زبانی «دیگر» سخن می گوید و روحی «دیگر» دارد، پاسخ می گیرد. انسان هایی که می توانستند همدست و هم زبان با یکدیگر  با هم علیه خدایان وارد عمل شوند تا به لذت زمینی در برابر درد آسمانی  دست بیابند، به گروه های متفاوت زبانی  تقسیم می شوند که دیگر حرف یکدیگر را نمی فهمند و  هر یک به سویی روان و برج متوقف شده و بر عکس درگیری و تفرقه و تنش میان آنها بالا می گیرد. (لئونار روک، والا، 2003:496 و بعدی).

پرومته: در اسطوره «پرومته در زنجیر» ، تمایل  یکی از خدایان به جرم آنکه دانشی خدایی (آتش المپ) را در اختیار انسان ها می گذارد،  با مجازات زئوس، خدای بزرگ، پاسخ می گیرد: پرومته محکوم می شود که بر صخره ای در کوهی در قفقاز  به زنجیر کشیده شود و عقابی دائم جگر او را بخورد و جگر دوباره تا روز بعد  رشد کند و این شکنجه ابدی باشد. خیانت خدایان به گروه خویش و در خدمت انسان ها، پاسخ هایی بسیار شدیدتر می گیرد تا  تمایل های انسانی به جایگزین شدن در قدرت خدا(تروسون، 2001).  

سیزیف: در اسطوره «سیزیف»، پادشاه کورنت، جسارت برای قدرت و لذت خود و انسان ها را به جایی می رساند که علیه  زئوس قیام کند و تلاش نماید با او مبارزه نماید، همین امرسبب می شود که  زئوس او را محکوم کند، هر بار  تخته سنگ بزرگی را تا بالای کوه  ببرد و دوباره شاهد فرو غلطیدن آن باشد و بار دیگر ناچار به تکرار عمل خود باشد . باز هم مجازاتی ابدی و باز هم نمادی از بی حاصلی تلاش های انسانی برای تغییر موقعیت  خویش برای بیرون آمدن از درد و  به دست آوردن لذت (کامو، 1985).

فاستوس: در اسطوره «فاستوس»، این بار انسان برای لذت خویش و در تلاشی باز هم برای رسیدن به  لذت کامل، با شیطان وارد معامله می شود تا  در برابر لذت های دنیایی روح خود (یا سهم خدا در وجودش) را به او بفروشد. در این اسطوره که به نوعی تکرار اسطوره آفرینش و گناه اولیه نیز هست، «مار» اولیه در قالب شیطانی ظاهر می شود که انسان را به مجازات ابدی دردآور یعنی تسلیم روحش به  دوزخ محکوم می کند. لذت ها برای انسان به وجود می آیند، اما در نهایت او چاره ای جز فرو رفتن در دوزخی که حاصل عمل خویش است. بدین ترتیب شهر پیدایش ِ اتوپیایی، به مثابه نوعی عمل «تخطی» وار(transgrssion) نسبت به خدا تعریف می شود که در یک شهرفرجام دردآور و دیستوپیایی پایان می یابد(بوئرنر و جانسون، 1989).

دوریان گری، در «تصویر دوریان گری» (1891) (The Picture of Dorian Gray) اثر اسکار وایلد با نمونه ای دیگر از اسطوره فاوست سروکار داریم: وایلد در بریتانیای اخلاق گرا و سخت گیر  ویکتوریایی، در پی تقدس دادن به لذت گرایی (adonism) است. دوریان گری، جوان اشراف زاده ای است که مایل به لذت و باقی ماندن  خود در بدن جوان و زیبایش را با فروش روح خود به شیطان، این بار از خلال تصویری به دست می آورد که  از سیمای او کشیده شده و در حالی که او  به یک زندگی پر از لذت و فساد مادی می پردازد، هیچ اثری از پیری و زشتی در  سیمای او اتفاق نمی افتد، اما تصویر (که بزودی ناچار می شود پنهانش کند) دائما پیرتر وکریه تر می شود و هر گناهی که دوریان گری  مرتکب می شود، اثر خود را بر تابلو نشان می دهد. سخن اینجا از تمایل انسان  به جدا شدن از درد ( در قالب پیری و زشتی و مرگ) است و انتقال آن به جهانی روایی و تخیل هنری (در تابلو).  اما سرانجام دوریان گری نقاش را پس از کشف تابلویی چهره باخته، به قتل رسانده و خود در نهایت  با فرو کردن خنجر به قلب تابلو خود را می کشد. دوریان گری چهره زشت و کریه پیرمردی گناهکار را باز می یابد و تابلو به  لحظه زیبایی جوانی و از دست رفته (همراه با روح)  او بر می گردد. شهر لذت در برابر شهر درد، شهر صنعتی است در برابر روستای  محرومی که باید به فراموشی سپردش ، هر چند که این  روستای  دردمند سرانجامی  مختوم برای انسان است (مکورماک، 1997: 96-117).

دکتر جکیل و میستر هاید:  اسطوره ای مشابه را در داستانی که آن هم  در عصر صنعتی شدن و پدید آمدن شهرهای مدرن  منتشر می شود می بینیم: «مورد غریب دکتر جکیل و میستر هاید» (1886)(Dr Jekyll and M. Hyde) نوشته استیونسن (Stevensen).  دانشمندی خیالپرداز بر آن است که بدی و خوبی را در وجود انسان از یکدیگر جدا کرده و انسانی صرفا نیک بیافریند ( و به عبارتی لذت را بدون درد بجوید) و از او (و در واقع از خود)  موجودی آرمانی بسازد.  اما در این فرایند، بخشی از وجود او به موجودی کاملا شیطانی (میستر هاید) زایش می دهد که هیچ  گناه و بی رحمی ای برای لذت جویی خود ابایی ندارد. و همین سبب می شود که دکتر جکیل که در ساختن «موجود آرمانی» (شهر آرمانی صنعتی) خود ناتوان است، خود(شهر) را بکشد و بپذیرد که  لذت شهری بدون درد شهری امکان پذیر نیست و نمی توان این دو را از یکدیگر جدا کرد مگر به قیمت نابودی کامل آن (کونیو، 2001: 33-37). اما برغم تکرار همین فرایند، در اسطورهای مقابل تا حدودی با پیروزی بیشتر لذت علیه درد و شهر صنعتی در برابر روستا روبرو هستیم.  

دن کیشوت: اسطوره دن کیشوت ِ(1612-1620) با رمان سروانتس (Cervantes) آغاز می شود که خود سرآغازی بر رمان نویسی مدرن و  جهان مدرنی است که به تدریج از قرن بعد در اروپا از راه می رسد ولی سروانتس با  رمان خود یکی از بنیانگزاران آن است.  دن کیشوت، نجیب زاده ای فقیر است که  عمر خود را به خواندن  داستان شوالیه های  جنگجو می گذراند و سرانجام روزی تصمیم می گیرد که سوار بر اسب و همراه با نوکرش سانچو پانزا که بر خری سوار است، به جنگ کاخ های بزرگ و قلعه های  سهمگینی برود که  در آسیاب های بادی  مخروبه  می بیند. او جهانی می خواهد سراسر پر از عدالت و  آبادی و  آسایش برای همه،  و هم از این رو آماده است که جان خود را فدا کند. دن کیشوت در پایان عمر ، به گونه ای شکست خود را می پذیرد و دوباره به  منزل خویش بازمی گردد و در آرامش و در میان مهربانی  همراهانش می میرد، اما  آرمان های او از این اسطوره یی از بزرگترین اسطوره های قرن بیستم را می سازند.  اسطوره ای که می تواند پروژه بر پا شدن تمدن صنعتی و گسترش یافتن آن را به سراسر جهان همچون پروژه ای سراسر جاه طلبانه و گستاخانه و در عین حال پروژه ای آرمانی برای رفاه و آسایش همه مردم نشان دهد (گراف، 2007).  

دراکولا: رابطه ای که میان دانش و اسطوره در  داستان «دکتر جکیل و میستر هاید» می دیدیم،  و  شجاعت و گستاخی ای که در  دن کیشوت، می توانیم سراغ بگیریم، در دراکولا(1897) اثر نویسده ایرلندی برام استوکر (Bram Stoker) به اوج خود می رسد. در اینجا رابطه  جهان از دست رفته  و جهان مدرن و به روشنی  در پیش صحنه گذاشته می شود. دراکولا، شاهزاده خون اشامی است که داستان او در  میان اروپای شرقی و روستایی قرن نوزدهمی (ترانسیلوانی) و لندن  یعنی اوج مدرنیته شهری و صنعتی قرن توزدهم قرار می گیرد.  او در زمان حیات دانشمندی بوده است و اکنون پس از مرگ به خون آشامی تبدیل می شود که خوردن خون  زندگان لذت برده و به این ترتیب آنها را نیز به  دراکولاهای جدید تبدیل می کند و  واگیر بودن صنعتی شدن شهری و لذت نهفته در آنها که با مفهوم گتاه پیوند می خورد کاملا در این اسطوره آشکار است. در عین حال این بار  استناد ها به تمام وسایل مدرنی که  اروپای صنعتی را پر کرده اند از ماشین تایپ و تلگراف... کاملا گویا است. دراکولا سیمای مرگی است لذت بخش و هراسی که نسبت به او وجود دارد در عین حال که  واقعی است بیشتر هراس از گذشته ای از دست رفته (ترانسیلوانی) است تا  مدرنیته ای که از راه می رسد و هیجان انگیز و  «لذید» است. هم از این رو اسطوره دراکولا که سپس با فیلم معروف مورناو(F.W.Murnau): نوسفراتو خون آشام (Nosferatu)(1922) به زنجیره ای از  فیلم های  «دراکولایی» دامن می زند. دردو لذت مدرنیته را به مثابه موقعیتی که باید به مثابه واقعیتی در خود پذیرفت  و در بنیان شهر مدرن صنعتی قرار داد مطرح می کند (سنف، 1998).    

فرانکشتاین: اسطوره «فرانکشتاین» (1818) برون آمده از  اثر مری شلی(Mary Shelley) با عنوان گویای «فرانکشتاین یا پرومته مدرن» است. دکتر  فرانکشتاین جوان موجود هراسناکی  را  از تکه های کنار هم  گذاشتته و بقایای اجساد به هم دوخته شده می آفریند که غول پیکر و هراسناک  است و تکه تکه بودن بدنش، از جای بخیه های روی بدن کاملا آشکار است.  این هیولای بزرگ اندام و قدرتمند اما، موجودی حساس و هوشمند است که از خالق خود متنفر است که اورا به وجود آورده. فرانکشتاین اما چاره ای جز  زندگی کردن ندارد. این سرنوشت شهر مدرنی است که از بقایای باستانی به وجود آمده است تا به لذت بزرگتری دست بیابند اما در نهایت چیزی جز سرگردانی نصیبشان نمی شود. (لوسرکل، 1988).

دون ژوانی: این اثر در اصل نوشته یک راهب و نویسنده  اواخر قرن شانزده و اوایل قرن هفده به نام تریزو دو مولینا (Tirso de Molina) اما موتسارت بود که با گروهی از آثار ادبی از جمله نمایش مولیر (1665) و اپرای موتسارت (1787)  آن را به شهرت رساندند، از اواخر قرن هجدهم وارد ذهنیت  جهان مدرن شد و تا امروز به صورت یکی از  قدرتمند ترین اسطوره های بنیانگزار مدرنیته باقی مانده است. در این  داستان، دون ژووانی، انسانی است که لذت را بیش و پیش از هر چیز قرار می دهد و  برغم آنکه تبعات آن را می شناسد، حاضر نیست از آن صرف نظر کند زیرا زندگی خود را با لذتی که به شکل  در اختیار گرفتن و تصاحب زنان، همه زنان، را دارد و بنابراین به نوعی اراده ای برای تصاحب «زایش» را نیز در خود دارد، تعریف می کند. در صحنه آخر اپرا، دون ژووانی  با وجود آنکه می داند سرنوشت تلخ دوزخ در انتظارش است باز هم حلضر به توبه کردن نمی شود و به شعله های آتش دوزخ سپرده می گردد. اسطوره دون ژووانی،  بار دیگر تمایل لذت جویانه شهر را به برخورداری  در برابر محرومیت، به زیاده خواهی در بربر روزه داری، نشان می دهد. شخصیت تاریخی کازانوا(Casanova) را نیز باید به نوعی بسیار نزدیک به دون ژوانی دانست. او نیز به اسطوره ای برای لذت جویی  تبدیل می شود که به شدت بر  شکل گیری  اشکال بازنمایی تصویری و رمان نویسی از قرن هجدهم تا امروز موثر بوده است (وات، 1996: 90-119).   

نتیجه گیری : شکل گیری اسطوره های مدرن شهری

بدون شک می توان  میان آنچه در این مقاله به مثابه طرح اولیه ای آمد به دنبال  پیوند مهمی رفت که میان اسطوره های بنیانگزار و اسطوره های  مستقیم مدرنیته  که امروز با آنها سرو کار داریم، رفت. در میان این اسطوره ها می توان به  باورهایی چون «دانش»، «تمدن» ، «جهانی شدن»، «روشنفکری»، «فناوری» و حتی «غرب و شرق» هم رفت اما ساختارهای اسطوره ای این  جریان های اصلی که خود در سرچشمه  هزاران اسطوره شهری جدید، به همانگونه ای که بارت در کتاب «اسطوره های امروز» خود بیان می کنند، هستند، بر اساس همان رابطه اساسی شکل گرفته است که تلاش شد در بخش اصلی این نوشتار بدان اشاره کنیم.

مدرنیته شهری، خود را به مثابه یک لذت گناه آلود تعریف می کند و به تحقق در می آورد: لذتی که گروهی از اسطوره ها آن را از آغاز محکوم و در رده درد قرار می دهند، در حالی که گروهی دیگر از اسطوره ها،  بر عکس،  تمایل روشنی را به تبعیت از آن برغم دردی که در نهایت در انتظارشان است،  نشان می دهند. در برابر این نظام اسطوره ای که  سعی کردیم  در برخی از اسطوره های بنیانگزار به آنها اشاره کنیم، ما تقریبا از دوره پس از رنسانس تا دوره مدرن قرن بیستمی، گروه بزرگی از  جریان ها را نیز داریم که همین مضامین را در همین دوگانه ساختاری در قالب تلاش برای «سامان دادن» به شهر  مطرح می کنند.  در میان اسطوره های اتوپیایی، «آرمان شهر» (1516) تامس مور(Thomas More) و «فالانستر» (Phalanstère)ِ شارل فوریه (Charles Fourier) معروفتر از دیگران هستند اما  در مقابل آنها،  دیستوپیاهای معروفی را همچون «دنیای قشنگ نو» اثر هاکسلی (1931)  و «1984» اورول (1949) را داریم.

واقعیت آن است که شهر مدرن،  در طول بیش از دویست سال که از عمر آن می گذرد نتوانسته است هنوز از لحاظ اخلاقی  تمایز روشنی را  میان لذت و درد در خود نشان دهد و نظام های اخلاقی در آن هرگز آنقدر قدرتمند نبوده اند که بتوانند نشان دهند قادر به مدیریت  خیر و شر در آن هستند. پروژه دولت رفاه امروز یک شکست عمومی را نشان می دهد، همان گونه که پروژه استعماری پیش از آن با شکست روبرو شد.  در نهایت  امروز بیش از پیش از پروژه «شهر پایدار»  یا «شهر نشینی  پایدار» سخن گفته می شود (هاس، 2012). این در حالی است که چنین مفاهیمی  پایگاه های مشخصی در ذهیت انسان ها ندارند و نظام اسطوره ای که با آنها انطباق داشته باشد  نه در گذشته و نه امروز جز در اتوپیاهای قرون هفده تا نوزده دیده نمی شود. شهر مدرن، در این حال هر چه بیشتر به  معنا و موجودیتی  رمز آلود  تبدیل می شود که شاید بتوان اثری از آن را در عرفان های جدید از جمله رویکردهای عرفانی در سینما و هنر مدرن دید. و به طور عام در پدیده هنر و نشانه شناسی معنا شناسی های مدرن دنبال کرد.

این مقاله  برای  انتشار در جشن نامه دکتر  ابوالقاسم  اسماعیل پور به مجموعه مقاله ای که به این مناسبت متشر می شود  اهدا شده است.

دکتر اسماعیل پور، استاد دانشگاه، متخصص اسطوره شناسی و  مطالعات مانوی و مشاور ارشد علمی انسان شناسی و فرهنگ است.