avatar

 
 
تاکنون بارها بحث دو‌قطبی شدن جامعه ایران مطرح شده و از متخصصان درباره آن اظهار‌نظر خواسته‌ شده است. دلیل،  تا اندازه زیادی روشن است: به نظر می‌رسد ما ایرانیان، در زندگی روزمره و قضاوت‌هایی که باید بر اساس آنها به تصمیم‌گیری‌های مهمی برای زندگی‌مان برسیم، اغلب به شدت دو قطبی فکر می‌کنیم: دو قطب سازش ناپذیر و متخاصم؛ اغلب شاهدیم افراد همه‌چیز را سیاه و سفید، صفریا یک می‌بینند و قاطعانه نظر می‌دهند. برای نمونه: وقتی صحبت از روشنفکر یا استادی می‌شود یا «فرهیخته» است یا «بی سواد»؛ وقتی حرف از یک هنرپیشه یا ورزشکار می‌شود، یا در «سطح جهانی» است یا  «مبتذل»؛ وقتی سخن از سیاست به میان می‌آید یا حاکمیت «اصلاح‌ناپذیر» گرفته می شود یا «آرمانی» و... همیشه نیز شاهد هستیم که اگر فرد یا گروهی بخواهد تا حدی ارزیابی‌های خود را به سوی تعدیل و سیاه و سفید را با هم دیدن ببرد و یا حاضر نباشد کاملا به یکی از این دو قطب اعلام وفاداری بی‌قید و شرط کند، از هر دو طرف زیر فشار، اتهام و دشنام و توهین فرصت‌طلبی و عدم قاطعیت و خیانت و انواع اتهامات دیگر قرار می گیرند.

این وضعیت زمانی که به رویدادها و حوادث پرمناقشه‌تراجتماعی می رسیم، مثلا در همین یکی دو سال اخیر در رابطه با مسائلی چون انتخابات ریاست جمهوری، بیلان دولت روحانی و واکنش لازم در برابر آن،  موقعیت صدا و سیما، نقش نهادهای دولتی و  نهادهای مردمی، مساله تظاهرات، تاریخ معاصر و قضاوت ما نسبت به دوران پهلوی، و در همین چند هفته حتی بحث  شرکت یا عدم شرکت در افطاری این و آن مقام، وقتی به چنین رویدادهایی می‌رسیم،  دو‌قطبی شدن نیز شدت می‌گیرد. البته همانگونه که گفتیم ظاهر قضیه آن است که «همه» این طور فکر و عمل می‌کنند. در حالی که یکی از فرض‌ها نیز می‌تواند این باشد که شدت فشار در «میانه میدان» و واکنشی و عاطفی بودن جامعه  آنقدر زیاد و میزان عقلانیت آنقدر اندک است که کمتر کسی تاب می‌آورد دست به انتخاب میان دو قطب نزده و به یکی از آنها (بنا بر منافع ِعاطفی یا  مقطعی‌اش) پناه نبرد. در این میان، نخستین پرسش این است: آیا چنین روندی خاص جامعه ماست یا امری عمومی به شمار می‌آید که جامعه ما تنها یکی از نمونه‌هایش را عرضه می‌کند. واقعیت آن است که هرچند می‌توان وان در گذشته‌های تاریخی‌، در باورهای ایرانیان به ثنویت و دوپنداری و تقسیم همه چیز به خوب و بد در طول هزاران سال تاریخشان، رگه‌های زیادی را که احتمالا این رفتار را تا حدی توجیه کند، پیدا کرد، اما این پدیده را باید جهانشول دانست: واقعیتی که هم مطالعات نظری و هم تجربه عملی در سراسر جهان تاییدش کرده‌اند.

پایه نظری این پدیده در همان بحثی است که انسان‌شناسان به آن  نیاز به دوتایی کردن  پدیده‌ها برای درک آنها نام داده‌اند، و خود را در همه زبان ها نشان می‌هد: جهان پیچیده است به همین دلیل به باور کلود لوی استروس، انسان‌ها به کمک زبان، آن را به واقعیت های دوتایی تقسیم می‌کنند: بالا و پایین، سفید و سیاه،  زشت و زیبا، غمگین و شاد و... اما زبان در عین حال، به باور او امکان نقطه سومی را هم می‌دهد، یعنی امکان موقعیت دیگری مثل خاکستری-  در رابطه سیاه و سفید – حال بر اساس این رابطه  سه‌گانه (یا این مثلث ساختاری- معنایی) ما  می‌توانیم درباره مسائل به صورت پیچیده تر و عمیق‌تری قضاوت و تصمیم بگیریم. و حتی از این بالاتر می‌توانیم در همین رویه جلو برویم و لایه‌های بیشتر و بیشتری را در نظر بگیریم تا به واقعیت کامل تری برسیم. پس دو قطبی کردن و دوگانه دیدن همه چیز امری است تقلیل‌دهنده برای درک یک جهان بسیار پیچیده که در آن نه دو موقعیت متضاد در برابرهم، بلکه هزاران هزار موقعیت در هم تنیده وجود دارند: رنگ‌های جهان، دو یا حتی ده یا بیست رنگ(تعداد کلماتی که برای رنگ ها داریم) نیست، بلکه میلیونها رنگ داریم، پس ما با این ساده‌سازی و تقسیم رنگ‌ها به چند رنگ صرفا می‌توانیم  جهان را در شکلی ساده بفهمیم اما نمی توانیم آن را عمیقا درک کنیم. این روند، در آن واحد هم سبب ساده‌کردن، بنابراین تضعیف سطح فکر ما می‌شود و هم روندی ضروری است زیرا بدون آن نمی‌توانیم  جهان را درک کنیم.

اما دو سئوال در اینجا پیش می‌آید: اول اینکه چه اشکالی دارد که این رویکرد دو قطبی را حفظ کنیم؟ و دوم اینکه اگر نیاز به تغییر این امر هست چه باید بکنیم؟ پاسخ سئوال نخست آن است که جهان  یک پیچیدگی اولیه و همیشه یکسان ندارد، جوامع انسانی  سطح بسیار بالایی از پیچیدگی را دارند که دائما بر این پیچیدگی افزوده می‌شود در شرایط امروز جهان و نزدیک شدن و درگیر شدن هر چه بیشتر فرهنگ‌ها، زبان‌ها، موقعیت‌ها با یکدیگر چه میان کشورها و چه درون یک کشور و یک شهر، این پیچیدگی‌ها  هر روز بیشتر می‌شوند. در این شرایط، تداوم به اندیشیدن با ابزارهای ساده‌سازی جهان، و اصرار بر سیاه و سفید دیدن  پدیده هایی که میلیون‌ها رنگ در خود دارند، در نهایت ما را دچار کوررنگی و در افتادن به قضاوت های نادرست و حتی  رفتن به کج‌راهه تنش‌های سخت و خطر فروپاشی‌های اجتماعی می‌برند. اما پرسش دوم، اینکه هر چند این تقلیل‌گرایی جهانشمول است، اما شدت و ضعف آن در دوره‌های زمانی و در مکان‌های مختلف به شدت نابرابر است. از این رو،  می‌توان و باید آن را مدیریت کرد. برای این کار، قدم اول شناخت دقیق و درونی کردن آن چیزی است که گفته شد، یعنی اینکه بپذیریم حقیقت برای همه یکسان نیست و بنا بر زاویه دید و موقعیت افراد و گروه‌ها می‌تواند تا اندازه‌ای متفاوت باشد. بنابراین باید تقسیرهای متعدد را در حد و اندازه‌ای پذیرفت. افزون بر این، باید توجه داشت که با تخریب اندیشه پیچیده، با تخریب کسانی که می‌خواهند عمیق‌تر ببینند و در نتیجه  لزوما و در همه موارد حاضر نیستند پدیده ها را سیاه و سفید و کلیشه‌ای کنند، با اتهام  فرصت‌طلب بودن به آنها (نه اینکه فرصت‌طلبی اصولا وجود نداشته باشد) ما  میدان را عملا برای جزم‌اندیشی و تندروی و برای آدم‌ها و  افکاری خالی می‌کنیم که اصولا قابلیت  درک پیچیدگی جهان را ندارند و یا به سودشان نیست آنها را بپذیرند، اما جسارت پذیرش عدم درک خود را نیز ندارند و در نتیجه  ممکن است کل جامعه را با خطر تخریب و ویرانی روبرو کنند. این چیزی است که با رادیکالیسم ها و پوپولیسم ها از هر نوع آن امروز رودررویمان قرار گرفته‌است.

 

16 خرداد 1397

اعتماد 

 

ساختار انتخابات، چه در ایران و چه در جهان، ساختاری دموکراتیک بوده که از لحاظ تاریخی پویایی زیادی داشته است. انقلاب های دموکراتیک و گفتمان ملی گرایانه آنها  تا بیش از یک قرن تلاش کردند مفهوم انتخابات و ایجاد نهادهای دموکراتیک را به معنای جایگزین شدن مطلق ِ «شایسته سالاری» (meritocracy) به جای «اشرافسالاری»(aristocracy) اعلام کنند. در حالی که در ابتدا حتی همه مردم حق انتخاب کردن و حتی انتخاب شدن نداشتند (به ویژه اقشار فقیر و زنان) . افزون بر این از ابتدا تا امروز، رسیدن به موقعیت انتخاب شدن نیازمند شرایطی بود که فراز و فرودهای بسیار داشتند، برای نمونه هزینه های انتخاباتی که  بالاتر و بالاتر رفتند و  تبیلیغات انتخاباتی که همه از عهده آن بر نمی آمدند. گفتمان های دموکراتیک آموزشی و تربیتی دائما تلاش کردند نشان دهند که  مدرسه و نظام های آموزش و پرورش این امکان را به همه مردم می دهند که برغم هر  گروه و قشری که از آن برخاسته باشند می تواننند گروه اجتماعی مبدا خود را به طرف گروه دیگری تغییر دهند و به عبارت دیگر هر کسی در هر جایگاهی می تواند در راس جامعه و در جایگاه حاکمان قرار بگیرد. تاریخ دموکراسی البته در واقعیت بسیار دور از این آرمان ها یا ادعا ها بود و با سرکوب مردمان فقیر در  مرکز  دولت ها و با استعمار مردمان دوردست در  سایر پهنه ها همراه شد.  اما در طول چند قرن دستاوردهای دموکراتیک مردمی که به نام آنها انقلاب شده بود، در سراسر جهان توانستند تا حدی به شعارهای اولیه انقلاب ها نزدیک شوند: آزادی ها معنایی پیدا کردند، حقوق بشر معنایی یافت، حاکمان ناچار شدند دموکراسی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را به همه مردم ، از جمله به زنان،  بدهند،  سیاست مدارن حرفه‌ای ناچار شدند، حقوق سیاسی را برای اقلیت ها  تا اندازه ای رعایت کنند و  حکومت های از نوع مستقیم و نزدیک (شهرداری) ها را به رسمیت بپذیرند.  بسیاری از  آزادیخواهان توانستند تا بالاترین  مقامات برسند و از حق مردم دفاع و به  تفکیک قوا، به  عدالت و برابری و آزادی  معنانی واقعی شان را دستکم به صورت نسبی بدهند.  مردمان کشورهای دوردست توانستند از زیر یوغ استعمار خود را آزاد کنند و رفته رفته حکومت هایی قانونی بر سرکار بیاورند و حرکت ولو طولانی خود را به سوی قانون و نظم دموکراتیک آغاز کنند. راه بسیار طولانی بود و برگشت ها در آن بسیار. کما اینکه هنوز هم جهان در آتش  ثروت دوستان و قدرت پرستان می سوزد.
در این روند، متفکران نیز بسیار فعال بودند، در همین  دوران پنجاه سال اخیر نقدهایی جدی به گفتمان ساده اندیشانه اولیه دموکراتیک آغاز شد. نقدهایی از جمله بر مفهوم واقعی بودن شایسته سالاری در جامعه دموکراتیک انجام شد، از جمله نقد پیر بوردیو ژان کلود پسرون در  کتاب هایشان  درباره نظام آموزشی فرانسه برای نمونه «وارثان» و «انسان دانشگاهی» و نقد  پیر روزنوالون  درباره رابطه مشروعیت دموکراتیک و نظام های انتخاباتی، نشان دادند که لزوما نمی توان از  مشروعیت داشتن گفتمان دموکارتیک و جا افتادن قطعی و کامل  شایسته سالاری در  جامعه دموکراتیک سخن گفت. واقعیت آن بود و هست که در این جامعه حتی در دموکراسی های پسیشرفته، باز هم ما بیشتر با بازتولید اشرافیت ها و  عدم توزیع نابرابر امتیازات اجتماعی روبرو هستیم تا با  برابری میان افرادی که نمی توانند در زندگی روزمره خود، در خانواده هایی به شدت متفاوت از لحاظ برخورداری از سرمایه های فرهنگی و اقتصادی و محل سکونت و غیره، ادعا کنیم از پیش زمینه های یکسانی برای صعود در  مقیاس اجتماعی برخوردارند. روزنوالون به دنبال هانری لوفبور،همچنین حق داشت نشان دهد سیاست به چنان میزانی از پیچیدگی رسیده است که اصولا مساله مشروعیت داشتن یا نداشتن در انتخاب مردمی نیست، بلکه در داشتن استیلا و امکان  شناختی – مادی  در دست گرفتن و هدایت ماشین پیچیده دولت با تمام  زیر ساختارهایش در فضا – زمان روزمرگی است.
اما آیا می توان از این بحث ها  نتیجه گرفت که نظام های انتخاباتی بی معنا شده اند و به عبارت دیگر فرقی نمی کند که رای بدهیم و یا نه؟  نگاهی به  اتفاقاتی که سبب شد در آمریکا  شخصیتی  نیمه دیوانه،  وحشی و  پرخاشجو و جنگ طلب چون ترامپ بر سر کار بیاید ، یا در اروپا فاشیسم حزب لوپن، بتواند با آرایی در سطح بسیار بالا دست پیدا کند، یا در ترکیه  دیکتاتور کوچکی مثل اردوغان دستاوردهای دموکراتیک ترکیه را یک به یک در پوپولیسم فاشیستی خود به باد بدهد، نشان می دهد در همه این موارد اشتباه  در نوعی بیشینه خواهی یا ماکسیمالیستی بودن مطالبات بوده است که به افرادی پوپولیست و  مایه شرمساری فرهنگ انسانی، اجازه داده است که  مردمان  بسیاری را به موقعیت های  هولناک بکشند.  حتی تجربه تاریخی نیز نشان می دهد که اگر در حکومت وایمارآلان دهه 1920 ، گروه های  روشنفکر و چپ و سوسیال دموکرات با مسئولیت بیشتری وارد عمل می شدند و استراتژی صفر و یک ، یا  همه و هیچ را پیش نمی گرفتند ممکن بود از روی کار آمدن هیتلر و فجایع بعدی جلوگیری می شد. تاریخ قرن بیستم بارها و بارها این امر را نشان داده است که  تندروی نتیجه ای جز نابودی همان ادعاهایی که بدست آوردنش را وعده می دهد، نداشته است. بارها دیده ایم که  بسیاری از تندروی پوپولیست های  راست  در اینجا و آنجا گلایه می کنند، اما آیا تندروی  شبه روشنفکرانه و با ادعای  یا هیچ یا همه چیز، نتیجه ای بهتر برای ما یا برای هر کسی دیگر در تاریخ معاصر ایرن و جهان داشته است؟
روشن است که ایران کشوری است با پیشینه کوتاه دموکراتیک بسیاری از نهادها ممکن است هنوز از اجماع  کامل همه مردم برخوردار نباشند، فرایندها ممکن است دلخواه نباشند، فساد و تباهی ممکن است در همه ارکان جامعه دیده شوند، نارضایتی های به حقی از شرایط توزیع درآمد، نابرابری های اجتماعی، سوء استفاده از قدرت و بسیاری گله های دیگر وجود داشته باشند. یا حتی در همین نظام انتخاباتی که پیش رو داریم، فرایندهایش  از ابتدا تا انتها، اصولا مورد توافق همگان نباشد، مثلا باور بدان وجود داشته باشد که نباید هیچ گروه و عقیده‌ای را طرد کرد؛ که همه عقاید باید حق تشکیل حزب، آزادی بیان و  تظاهرات و  تبلیغ عقاید خود را داشته باشند و کنترل بسیار بیشتری بر انتخابات وجود داشته باشد که هیچ شبهه ای از تقلب نباشد، که  گزینشی در  نامزدها انجام نگیرد یا عقلانی تر باشد و بسیاری اما و اگر های دیگر. اما تمام مساله باز هم به یک سئوال دیگر بر می گردد اینکه آیا می خواهیم رویکردی  صفر و یکی داشته باشیم یا رویکردی انعطاف آمیز که اگر به دنبال دموکراسی هستیم  متوجه این نکته نیز باید باشیم که دموکراسی یا هر دستاورد دموکراتیکی در خود ِ فراید کنش به دست می آید نه در فرایند های ذهنی خواست آن و یا در اعتراضات نسبت به نبود آن.
با توجه به این نکته است که می توان به انتخابات اخیر مثل هر انتخاب دیگری در  سال های اخیر نگاه کرد.  به باور من بیشتر از آنکه  رای دادن و اینکه به چه کسی ( در این انتخابات که  شخصی است یعنی انتخاب فردی) رای داده می شود مطرح باشد، نفس ِ انتخابات مطرح است؛ یعنی اینکه اصولا باید در انتخابات شرکت کرد یا نه؟ در اینجا  سال های سال است که دو نظر در برابر هم قرار می گیرد: گروهی که معتقدند به هر قیمتی باید در انتخابات شرکت کرد ولو آنکه با تمام کاندیدا  ها مخالف باشیم، ولو آنکه فرایند انتخابات را  کامل و بدون نقص ندانیم و گروهی که معتقدند تا شرایط آرمانی انتخابات فراهم نشود، نباید در آن شرکت کرد و با این شرکت نکردن«پیامی» داد که  همان پیام عدم رضایت است.  و در اینجا  قصد ما این استدلال است که چنین «پیامی»  صرفا یک توهم ذهنی است که میتواند مخرب باشد. همان گونه که در آمریکا و ترکیه به همین دلیل بایکوت کردن یا کم بها  دادن به رای در اعتراض به فرایند انتخاباتی  به مصیبت هایی برای این دو کشور منجر شد.
مردم جهان و مردم ایران برای رسیدن به نقطه ای که امروز در آن قرار گرفته‌اند بهایی بسیار سنگین داده اند.  بدون هیچ شک و تردید فاصله ما تا جهانی که در آن، عدالت و آزادی سخن اول را بزنند که در آن بی‌رحمی و  ستم و  دوری از فساد و تباهی  جزو خاطراتی دوردست در گذشته انسان‌ها باشد، بی نهایت است. اما پرسش اصلی، پرسش اخلاقی و شاید تنها پرسشی که ارزش اندیشیدن دارد آن است که آیا  دستاوردهای دموکراتیک را می توان در فرایندی از  عدم کنش به دست آورد؟ آیا اعتراض می تواند شکل انفعال به خود بگیرد؟ آیا واقعا می توان نارضایتی را با  دست روی دست گذاشتن و از میان بردن حقوقی که به بهایی سنگین به دست آمده اند پاسخ داد؟ به باور ما پاسخ به تمام این پرسش ها منفی است.
کنش انتخاب، ولو با هزاران مشکل و نارضایتی  همراه باشد، کنشی است در راه جمهوریت،  کنشی برای جمهوریت  و برای آنکه حقوقی که انقلاب در ایران برای آنها به وقوع پیوست، بتوانند به تحقق برسند. اگر امروز  به هر بهانه ای از این حقوق بگذریم، فردا باید از حقوقی دیگر و حیاتی تر  گذشت.  این کنش البته می تواند شروطی داشته باشد، فراتر از اینکه حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بتوانند  همچون همه جای جهان گسترش یابند، به باور ما و در جهانی که امروز در آن زندگی می کنیم، هدف، امر سیاسی است که در مرکز همه مطالبات باید قرار بگیرد: هدف امرسیاسی است بدین معنی که برای چه ما اصولا باید سیاست داشته باشیم، برای چه باید دولت و نظام حکومتی و نظم داشته باشیم؟  آیا این همه برای آن نیست که انسان ها بتوانند در هماهنگی بیشتر و بهتر با یکدیگر با سایر فرهنگ ها و با طبیعت زندگی کنند؟ اگر چنین باشد، که هست، انتخابات فی نفسه دارای ارزشی است که همواره باید آن را پاس داشت. تجربه کشورهایی نزدیک به ما (همچون ترکیه) یا بسیار دور از ما (آمریکا)  پیش چشمان ما هستند  تا به ما گوشزد کنند که حقوق  دموکراتیک  با تمام ارزش و  با تمام کارکردهای مفیدشان برای همه انسان ها، به شدت شکننده اند،  زمانی می توانیم واقعا دل خود را نسبت به پایداری این حقوق محکم داشته باشیم که  از  عامه گرایی های پوپولیستی، از  بی مسئولیتی های مدنی، از  ندانم کاری ها،  بی وجدانی ها و فساد درهمه اشکالش، از ستم روا داشتن نسبت به همه اقلیت ها،  مصونیت یافته باشیم. بنابراین برنامه دموکراتیک، برنامه ای دراز مدت است و راهی سخت و دشوار که  ما در آن قدم گذاشته ایم و انتخابات بدون شک، هر بار که به انجام برسد با هر نتیجه ای که به همراه بیاورد، تمرین و کنشی که نباید از آن غافل بود و ارزش تاریخی و امروزین آن را از یاد برد.
امروز نامزدهایی که برای بالاترین مقام مجریه کشور  قدم پیش گذاشته اند، برنامه های کمابیش مشخص( هر چند نه همیشه قابل اجرایی) را مطرح می کنند، اینکه ما توانایی آن را داشته باشیم که میان این برنامه ها انتخاب کنیم، اینکه دست رد بر  شعارهای توخالی بزنیم و برعکس عقلانیت را برگزینیم، اینکه بلوغ سیاسی خود را هر چه بیشتر و بارها و بارها نشان دهیم تنها در این انتخابات نیست که ما را در برابر خطر سقوط دستاوردهای دموکراتیک، صلح اجتماعی، آرامش در دریایی از طوفان خشم و نفرت در این منطقه جنگ زده، حفظ میکند، بلکه تضمینی برای آینده ما و فرزندانمان نیز می سازد. فراموش نکنیم: اگر امروز ایران قدیمی ترین دولت جهان  است، بدون شک یدین دلیل است که فرایندهای پیچیده امر سیاسی در این پهنه توانسته اند در سازوکارهایی درونی خود و به کمک همه مردم و همه نخبگان این پهنه در میانکنش‌هایی بی پایان، نتایجی را  ایجاد کنند  که  به تداوم این فرهنگ، برغم همه دشمنی ها با آن،  بیانجامد، از این رو باید به انتخابات با دیدگاهی بسیار  عمیق تر و با چشم اندازی بسیار  دراز مدت تر نگاه کرد و خود را اسیر وسوسه های  مقطعی دیدن و  سطحی اندیشیدن و ساده انگاری های خطرناک نکرد. این راه امروز ما و راه همیشگی است که می توانیم و باید در برابر  حق دموکراتیک خود پیش بگیریم، در عین حال که لحظه ای از گسترش و پیشبرد و بهتر کردن کمی و کیفی این حق باز نمی ایستیم. مردم سالاری نظامی است برای حکومت کردن، اما حقوق و وظایف مردمی،  شیوه هایی است برای بهتر زیستن. فرهنگ همواره میان این دو گونه از رویه، حقوق و وظایف دموکراتیک را می پذیرد. اما برای تحقق بخشیدن به این حقوق و انجام درست وظایف، هیچ راهی جز برگزیدن  عقلانیت سازوکارهای  نظم بخشی و سامان دهی به جامعه که در امر سیاسی نهفته است، وجود ندارد.

 

*********

 

گفت و گوي ايرنا با ناصر فکوهی؛
تحکیم دموکراسی جز در مشارکت از راه دیگری میسر نیست/عدم مشاركت یعنی گذشتن از حق خود و از دست دادن فرصت

تهران-ايرنا-استاد انسان شناسی دانشگاه تهران و
مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ، انتخابات را فرصت دانست و گفت: تحکیم دموکراسی جز در مشارکت از راه دیگری میسر نیست و اگر جامعه آن‌قدر هوشیار باشد که در این انتخابات مشارکت حداکثری كند، به سود خود و آینده گام برداشته است.

به گزارش خبرنگار اجتماعي ايرنا، انتخابات موضوعي كاملا سياسي است اما جريانات اجتماعي و مردم، نقش تعيين كننده و بسزايي در كم و كيف آن ايفا مي كنند.
از زاويه اي ديگر، حضور مردم و مشاركت فعالانه آنان در معناي عام، بخشي از توسعه اجتماعي است و در زمينه مسائل سياسي، شاخص اصلي براي مشاركت، شركت و حضور فعالانه مردم، احزاب و سازمان هاي مردم نهاد در انتخابات است.
از اينرو، با نگاهي اجتماعي به موضوع انتخابات دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا، گفت و گويي با
استاد انسان شناسی دانشگاه تهران و
مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ داشتيم كه مشروح اين گفت و گو بدين شرح است:

ايرنا: آقاي دكتر فكوهي به عنوان يك انسان شناس، ارزيابي شما از نگاه جامعه(مردم) به انتخابات پيشرو چيست؟
فكوهي: هر انتخابات جدید، فرصتی است كه پیش می‌آید تا مسئولان و مردم به نوعی تمرین دموکراسی داشته باشند و مشکلات ساختاری و سایر موانع برای باز‌شدن فضای سیاسی را تا اندازه ای حتي اندک، بازگشايي کنند.
انتخابات فرصت است و توجه به اين فرصت برای تغییر و ایجاد دگرگونی در جهت بهتر شدن وضعیت دموکراسی که امری همیشگی است و هرگز نباید از آن باز ایستاد، ضروري است و در برابر یک فرصت، حتي شکننده و پر نقص، بدترین واکنش بی‌توجهی یا غیبت‌کردن از مشارکت است كه در واقع عدم مشاركت یعنی گذشتن از حق خود و از دست دادن فرصت.
جامعه بايد هوشيارانه در انتخابات پيشرو مشاركت حداكثري داشته باشد و با حضور فعالانه و موثر در انتخابات گامي به سود خود و آینده بردارد و اگر تن به خیالبافی‌ها دهد، حال چه این خیالبافی باور به وعده های بچگانه باشد و يا خواب و خیال نسبت به اینکه عدم مشارکت به چیزی جز وضعیت بدتر منجر می‌شود، کاری جز تاسف نمی‌توان کرد.
اگر امروز انتخابات در کشور ما تثبیت شده است و دیگر نمی شنویم که کسی زمزمه های عدم ضرورت انتخابات و حکومتی بودن نظام و نه جمهوری بودنش را بزند، بی شک به دلیل آن است که همواره در ایران مردم انتخابات را با وجود همه مشکلات و مخالفت هایشان با هر جناحی، جدی گرفته اند ولی باید بدانیم که تضمین تحکیم دموکراسی جز در مشارکت در دموکراسی از راه دیگری میسر نیست.  

ايرنا: ميزان پويايي و اميد به تغييرات مثبت در مردم در حوزه سياسي را چطور ارزيابي مي كنيد؟
فكوهي: به نظرم مردم به حق نسبت به حوزه سیاسی اعتماد چندانی ندارند. البته به جز یک پدیده جهانی که  در همه جای جهان به وجود آمده است، این امر، دلایل داخلی هم دارد که مهم‌ترین آن ضربه ای است که دولت های نهم و دهم به تاریخ معاصر و نظام در ایران زدند.
در تاریخ معاصر هیچ فاجعه سیاسی به این حد به کشور ما ضربه نزده است؛ قطعنامه های پی ‌در‌پی، تحریم‌ها،  انفراد کامل جهانی، سقوط ارزش پول، به باد‌رفتن صدها میلیارد دلار ثروت ملی که به نسل های آتی تعلق داشت، گسترش عوام گرايي (پوپولیسم) و اوباشي گري (لومپنیسم) و خرافات گرایی در جامعه، بر باد دادن آبروی امر سیاسی، ضربه زدن به نهادهای مهمی چون  ریاست جمهوری، سازمان برنامه و بودجه، روی کار آوردن مسئولانی در بالاترین مقامات که هم اکنون به جرم فساد در زندان هستند، تنها بخش کوچکی از ضربه هايي است که این دو دولت با شعارهای عوام گرايانه و انقلابی‌گری های توخالی، به نظام زدند و بدون‌شک در آینده زمانی در آرامش، باید به این ضربات پاسخ داده شود.
اما این تنها دلیل بی اعتمادی نیست، دلیل دیگر آن است که چه پیش و چه پس از دولت های نهم و دهم، سیاست های دولت هایی که پس از جنگ روی کار آمدند، نسبت به شعارهای انقلاب، اقشار ضعیف، بهداشت، آموزش، مسکن و زیرساختارهای اساسی کشور بي توجهي بوده  است و تشویق مصرف گرایی و تجمل را داشتند که نتیجه اش دودی است که حتی به چشم ثروتمندترین مردم این کشور هم می رود و از جمله آلودگی هوا، شیوع بیماری ها، ناامنی جاده ها مواردي است كه موجب ناامیدی مردم مي شود.
اگرچه معتقدم كه دولت‌های نهم و دهم بزرگترین ضربات را به تاریخ ایران معاصر زدند، اما فکر نمی کنم این کار را لزوما تعمدي انجام داده باشند بلكه این کارها حاصل ناآگاهی، خود محور‌بینی، بي توجه به نظرات افراد دلسوز و متخصص، فقدان درک جهان و سر در لاک خود فرو بردن و دائم شعار دادن‌هایی است که می دانیم جز اینکه گوش‌های خودمان را آزار دهد، بر هیچ ‌چیز دیگری تاثیری ندارند.  
اما در هر نااميدي، امیدی هست و گمان می‌کنم انتخابات فرصتی است که در بحث‌های عمومی با رعايت ادب و اخلاق این مسائل مطرح و از تهمت ‌زدن، شایعه ‌پراکنی، سخنان زشت، دروغگویی، بی‌آبرویی، رسواگری، وقاحت کناره‌گیری کامل شود.    
 
ايرنا: فكر مي كنيد مطالبات مردم و انتظاراتشان به كدام حوزه ها بيشتر معطوف مي شود؟
فكوهي: مطالبات مردم همیشه مشخص بوده است؛ هر چند باید دائم آنها را تکرار کرد؛ مطالبات مردم بیش و پیش از هرچیز باور داشتن مسئولان به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی است که این نظام را بنیان گذاشته‌اند.
و از همه مهم‌تر، مطالبه مردم این است که شایسته سالاری، سلامت نفس، اخلاق، دین داری و شعور جای بی اخلاقی، بی دینی، تجمل گرایی و فساد را بگیرد.
از جمله ديگر مطالبات مردم، فضای باز سیاسی است، برداشته شدن ممنوعیت ها از شبکه های اجتماعی، ماهواره ‌ها و اینترنت و پر سرعت شدن آن، موضوعات مهمي است و دولت‌ها مطمئن باشند با این آزادی‌ها مردم به فساد و گمراهی کشیده نمی‌شوند بلکه احساس امنیت و آزادی آنها نظام را بیمه خواهد کرد.
مطالبه بعدي مردم آن است که به سبک های زندگی متفاوت و تفاوت سلایق در چارچوب قوانین احترام گذاشته شود و یک گروه نخواهد سلیقه خود را به همه، حتي به بهای دروغگو کردن و ریاکاری همه جامعه، تحمیل کند.
دولت ها بايد از دخالت در زندگی خصوصی مردم پرهیز کنند و مردم را کودک فرض نکنند و دائم نصیحت‌های بچه‌گانه به آنها نداشته باشند بلكه به مردم اعتماد داشته باشند و خود را دایه مهربان‌تر از مادر فرض نکنند.
همچنين مردم مي خواهند که دولت های حاکم بر ایران درک کنند که بر یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان حکومت می کنند که به دلایل ایدئولوژیک و غیر‌دینی و غیرشرعی خود را از بخش بزرگی از درآمدهایش مثلا در گردشگري محروم کرده است.
دولت‌ها بدانند، مردم ما همواره در اکثریت مطلق خود،  دین و ایمان و آبرو و شرف داشته و دارند و مردم نیاز ندارند کسی به آنان چنین فضیلت‌هایی را بیاموزد و دولت‌ها بايد درک کنند که دست از تصدی گری بردارند و کار را به نهادهای مردم محور بسپارند.
دولتمردان باور داشته باشند كه توسعه یافته ترین کشور منطقه هستيم و مردان و زنان اين كشور از سرمایه فرهنگی بالایی برخوردارند، وجود پنج میلیون دانشجو و میلیون ها جوان در حال تحصیل سرمايه هاي اين كشور است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
چنین جامعه ای را نمی‌توان مثل صد، دویست یا پانصد سال پیش بر اساس روابط  خانوادگی اداره کرد و نبايد در آن، مردم بسیاری هنوز از رفاه حتی نسبی و دسترسی به حداقل‌هايي چون مسکن و آموزش و بهداشت برخوردار نباشند.
متاسفانه هنوز برخی از نامزدها شعارهايي را مطرح مي كنند از جمله افزايش يارانه که این شعارها کشور را تا مرز ویرانی پیش مي برد اين درحاليست كه این گونه شعارهای غیر مسئولانه، تنها بازی کردن با سرنوشت مردم نیست، بلکه به سخره گرفتن ارزش ها و شعارهای انقلاب نیز هست.

ايرنا: نقش اعتماد اجتماعي به عنوان يكي از مقوله هاي اصلي سرمايه اجتماعي را در انتخابات چقدر مي دانيد؟
فكوهي: اعتماد اجتماعی برای بالا بردن مشارکت بسیار مهم است و مردم همیشه از خود می پرسند كه برای چه در این انتخابات شرکت کنیم و شرکت ما در انتخابات پیشین چه چيزهايي براي ما به بار آورده است.
واقعيت اين است كه مردم نسبت به قدرت های سیاسی بی اعتمادند، زیرا رفتار آن‌ها در آستانه انتخابات عوض می شود، فضا تا حدی باز می شود، سطح تحمل ها بالا می رود، گشت‌ها جمع مي شود ولی بعد از آن، دو مرتبه فضا بسته می شود و این باز و بسته کردن فضا و این  تغییر رویه‌ها، کار درستی نیست.
بهتر است دولت ها به میزان معتدل‌ و آرام، فضا را در حد ظرفیت جامعه باز کنند ولی این کار پیوسته باشد، نه اینکه به این گونه باز و بسته کنند و زمينه بی اعتمادي در جامعه را فراهم آورند.

ايرنا: نقش سازمان هاي مردم نهاد، احزاب و گروههاي سياسي را در جلب مشاركت مردمي چقدر مي دانيد؟
فكوهي: من به احزاب و گروه های سیاسی اعتقادی ندارم البته بدين معنا نيست كه حسن نیات آنها را زیر سئوال ببرم، بلکه معتقدم در کشورهایی مثل کشور ما، مشکل اساسی در امر سیاسی نیست بلکه در خود جامعه است و برای حل این مشکل، جامعه باید آستین همت بالا بزند نه اینکه انتظار داشته باشد که  قدرت سیاسی بتواند کاری انجام دهد.
بهترین کار دولت‌ها این است که شرایط لازم براي فعالیت   سازمان‌های مردم نهاد را فراهم کنند و نه اینکه تلاش كنند كه جانشین آنها شوند كه اگر دولت‌ها این موضوع را به درستي درك كنند، 80 در‌صد مشکلات ما حل خواهد شد‌.
واقعيت اين است كه در حال حاضر تعداد سازمان‌های مردم نهاد ما بسیار اندک است ولي اگر همین تعداد اندک فرصت داشته باشند و اصل بر اعتماد دولت‌ها به مردم باشد، سازمان هاي مردم نهاد مي توانند بدون شك در‌پی ‌ساختن و  باز کردن فضا در آرامش و ایجاد همگرایی ملی برآيند.
بنابراين اعتماد رابطه اي دو سويه است و براساس عقلانيت و روال طبيعي در جامعه، دولت ها بايد به مردم اعتماد كنند تا مردم هم به آنها بالاترین اعتماد را داشته باشند.

ايرنا: مسئولان براي جلب مشاركت مردم چه اقداماتي بايد انجام دهند؟
مسئولان اگر در طول یک دولت چهار ساله، بیست در صد مطالباتی که مردم مي خواهند را اجرا کنند، اگر مردم قانع شوند، نه امروز بلکه تا بیست سال آینده به آنها اعتماد خواهند كرد و مطمئن باشید که بالاترین حد از قدردانی را از خود نشان خواهند داد.
جامعه ایران نیاز به دموکراسی در بالاترین سطح دارد و ناچار است که دموکراسی را به اجرا در آورد و اين موضوع بزرگترین تضمین امنیتی برای حفظ نظام است.
از سوي ديگر هم دشمنان ایران بهترین  راه را برای هر حمله ای در آن می بینند که کم ترین نشانه ای از نبود دموکراسی و سیستم های فساد و مافیایی بیابند و آن را چند صد برابر بزرگ کنند بنابراین نباید به هیچ رو به آنها فرصت چنين كاري را داد.
به گزارش ایرنا، انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری، همزمان با پنجمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و میان دوره ای مجلس شورای اسلامی روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ماه در سراسر کشور برگزار می شود.  

 

از فرازهای سخنرانی پس از انتخابات آقای روحانی جمله ای بود که ایشان  از وحدت ایران در قالب همگرایی همه قومیت‌های آن، با ذکر نام آن‌ها از جمله کردها، عرب‌ها، گیلک ها و مازنی ها و ... آورده بودند. این امر در راستای برنامه های دولت ایشان از دوره نخست بود و باید  اذعان کرد که همانگونه که دولت ایشان وعده داده بود، برای نخستین بار  تدریس زبان‌های قومی در برخی از مناطق مربوط  آغاز شدند و اصل 15 قانون اساسی  پس از ده‌ها سال و برغم فشار  بسیار شدید از طرف پان‌ایرانیست‌ها و  گروه‌های شوینیست و باستان‌گرای ضد‌انقلاب به اجرا در‌آمد. این رویکرد به حق، با پاسخ مثبتی از جانب همه هموطنان ما و از جمله در مناطق قومی  روبرو شد که رای بالایی را به دولت جدید ایشان دادند و با اهداف انقلاب اسلامی تجدید عهد کردند.  همین نکته البته درباره موضوع عدالت اجتماعی نیز مطرح بوده و هست. انتقادی که ما چندین بار از دولت نخست ایشان کردیم، آن بود که برغم همه نکات مثبت خود در حوزه اقتصادی، هنوز سیاست‌های نولیبرالی را در بسیاری از بخش‌ها پیش می‌برد در حالی که باید چرخشی اساسی در این زمینه به طرف شکل‌دادن به یک دولت رفاه برای همه ایارنیان در زمینه‌های بهداشت و آموزش و مسکن و مهار تورم در آینده  انجام بگیرد، در خالی که اگر کمک هزینه‌ای هم داده می شود(یارانه) خاص اقشار فقیر باشد. اما در این یادداشت کوتاه  فرصت پرداختن به این موضوع که در آینده به آن خواهیم پرداخت، نیست.

بحث ما در این یادداشت کوتاه، اشاره به موضوعی است که در حال حاضر شاید چندان برای دولت و برای مردم ما نگران‌کننده به نظر نرسد، اما چنین است و می‌تواند در آینده خطرات باز هم بیشتری را به همراه بیاورد: اقلیت‌های فرهنگی مذهبی ایران امروز در منطقه خاور‌میانه شاید از بالاترین حد از آزادی برخوردار باشند ولی هنوز راه زیادی برای رسیدن به موقعیتی  آرمانی و قابل درفاع کامل در پیش داریم. این امر را می‌توان هم در مورد اقلیت‌های غیر شیعی مسلمان گفت، هم درباره اقلیت‌های مذهبی غیر‌مسلمان. اقوام ایرانی، از این لحاظ  نباید به مثابه «اقلیت» مطرح شوند زیرا ایران مجموعه‌ای از این اقوام است و چیزی خارج از اقوام و زبان‌های ایرانی این کشور را نمی سازد و هیچ سلسله‌مراتبی در یک جهت یا در جهت دیگر قابل قبول نیت. از این لحاظ باید روشن باشد که دفاع  درست و به حق ما از زبان  فارسی به مثابه یک زبان ملی و بین المللی  به معنی دفاع ما از قومیتی با عنوان «فارس» و از آن بدتر «نژاد»ی به نام «آریایی» که هیچ کدام وجود خارجی ندارند، نیست. آریایی ها  از اقوام مختلف مردم «نجیب» (معنای اصلی آریایی) بوده‌اند که از هزاران سال پیش به این سو به تدریج در این پهنه ساکن شده‌اند و به اقوام و ادیان گوناگون تعلق داشته اند؛ زبان فارسی نیز محصول تلاش  بیش از یکصد سال  معاصر ایرانیان و  تلاش بیش از هزارسال ِ شاعران و نویسندگان ایران از همه اقوام آن بوده است و به همه آنها تعلق دارد. افتخار ما از لحاظ سیاسی امروز آن است که  گاه برای مثال در مورد اقلیت های دینی غیرمسلمان، آنها از لحاظ رقم  بسیار کوچک هستند، اما پیشینه دراز مدت در کشور ما داشته و همگی  خدماتی تاثیر گزار در ساختن تاریخ و فرهنگ کشور ما در کارنامه خود دارند و به همین ترتیب نیز از حق نماینده داشتن در مجالس قانونگزاری ما برخوردارند.

همه این گروه‌های بزرگ کوچک در کنار همه مردم ایران، همگی خود را جزئی تفکیک ناپذیر از ایرانیان در وحدت ملی‌شان می دانند و در  وفاداری آنها به  این پهنه  و در پیشینه آنها در دفاع از کشور در دوران دفاع مقدس کم ترین شکی نمی‌توان روا داشت. این نکته‌ای است که به درستی از طرف  رئیس جمهور محترم مطرح شده است.

اما متاسفانه  همزمان با این سخنان، برخی از روزنامه‌های موسوم به اصلاح طلب، همچنان ستون های خود را در اختیار افراد و گرایش‌های خطرناک پان‌ایرانیست، ضد‌ملی، ضدانقلاب، شووینیست، نژادپرست و رسما باستان‌گرا قرار می‌دهند که در حال شکل‌دادن به نسل جدیدی از پان‌ایرانیست‌های فاشیست در ایران هستند.  از مشخصات اصلی این گروه‌ها اینکه خود را به دروغ خود را کاملا  نسبت به  قدرت مرکزی وفادار نشان می‌دهند، اما با گستاخی و وقاخت تمام، انگشت اتهام را به سوی اقوام ایرانی به خصوص عرب های ایران می‌گیرند و به برخی گرایش های نژادپرستانه در نزد آدم‌هایی عقب‌مانده و بی‌فرهنگ از دو طرف در این زمینه دامن می‌زنند. در نتیجه، دائما  بحث هایی انحرافی را پیش می‌کشند که گویی در جنگ تحمیلی، مساله، نه  تجاوز یک قدرت  دیکتاتوری و منفور بعثی به ایران  به مثابه یک کشور  مستقل و  چند‌فرهنگی بوده، بلکه  ما با  نمونه‌ای جدید  از جنگ میان «عرب ها» و «پارسیان»  روبرو بوده‌ایم. سخنی که دقیقا به وسیله صدام در تمام طول  جنگ‌تحمیلی  مطرح شده‌بود. چنانکه دائما از  خیالاتی انحرافی و حوادثی تاریخی چون «قادسیه»  سخن می‌گفت تا  «برتری عرب بر عجم» را  به عنوان هدف اصلی جنگ مطرح کند. این در حالی بود که در ایران هرگز  گفتمان رسمی به طرف  استفاده از  بحث‌های انحرافی نژاد‌پرستانه نرفت و در این رویداد بزرگ، عرب‌های خوزستان  از بزرگترین مدافعان  کشور بودند و لحظه ای  در ذهن و  رفتار خود  تردیدی در دفاع از کشور خویش نشان ندادند: هزاران  تن از این جوانان شهید شدند  تا از  ایران و پایندگی و آینده آن دفاع کنند. برای این جوانان لحظه ای جنگ به معنای  جنگ «فارس و عرب» نبود.

اما متاسفانه برخی روزنامه های اصلاح طلب در روزهای اخیر و البته پیش از آن،  بار دیگر  همچون سال های گذشته که نظریه مطرود «اسلام ایرانی» در نمونه دولت های نهم و دهم مطرح شد، شروع به  ارائه تزهای باستان‌گرایانه کرده اند و زبان عربی و برخی مطالبات شهری مثلا برای نامگزاری خیابان‌ها را – که خود بخثی جداگانه و مفصل را می‌طلبد-  بهانه‌ای کرده‌اند که به هموطنان عرب تبار ما حمله کنند. این کار بارها  و بارها تاکنون در رسانه‌های کشور انجام شده است و توهین‌های قومی و زبانی و  نژادپرستانه از سوی مجریان، برنامه نویسان، طنزنویسان و ... مطرح شده است و هر بار بسیاری از روشنفکران و دانشگاهیان ناچار به دخالت شده اند تا بگویند که زبان، فرهنگ، لباس، آشپزی،  فرهنگ زندگی روزمره، مناسک، سبک‌های زندگی و هزاران هزار جلوه دیگر از زندگی مردم  ما با تنوع عظیمی که دارند، برای ما یک شانس بزرگ است که باید  قدر این نعمت را بدانیم و اینکه ما  فرهنگ های گوناگون، بیش از 50 زبان  و صدها گویش داریم، اینکه سنت‌های ما  در بخش‌های مختلف کشور  چنین رنگارنگ و  غنی هستند یک شانس است که  هر کشوری از آن برخوردار نبوده و اگر هم  بوده توان مدیریتش را نداشته‌است. ما از لحاظ تاریخی هم همواره چنین بوده ایم و هم تقریبا همواره  قادر به مدیریت این موقعیت به سود همه ساکنان این پهنه و آینده آنها. اینجاست که باید دولت آینده از چالشی بزرگ در برابر خود و خطری که همه ما را تهدید می‌کند، برحذر باشد و  هر چه زودتر در برابر گرایش‌های پان‌ایرانیستی و باستان‌گرا در هر رده  و از جانب هر کسی مطرح شود و البته از طرف دیگر با هر‌گونه تمایلات قوم گرایانه و ضد‌ملی و واگرایانه جلوگیری و برخورد  کند. اما اعتماد ما با توجه به تاریخ این پهنه بسیار بیشتر به اقوام این کشور است که در طول هزاران سال نشان داده اند به آن پایبند هستند تا به به افرادی که خود را به اصطلاح «متخصص»، «نخبگان فکری» و «روشنفکران» و «دانشگاهیان»ی معرفی می‌کنند  که  بیشترین گسست را با مردم دارند و  خود را تافته جدا بافته می‌دانند و می‌خواهند برای مردم تعیین تکلیف کنند و با  پناه گرفتن دروغین زیر تظاهر به حمایت‌شان از دولت مرکزی، در واقع این دولت را به سوی  تخریب خودش  هدایت ‌کنند.

باستان‌گرایی، همواره جز خیانت و سرسپردگی به قدرت‌های بیانه کاری در این کشور نکرده، هرگز در ایران هیچ شانسی نداشته و هرگز شانسی نخواهد داشت. ایرانی که باستان‌گرایان از آن صحبت می‌کنند هرگز در  هیچ زمانی در  کشور ما وجود نداشته‌است و به شهادت بزرگترین ایران‌شناسان جهان، چیزی نیست جز ملقمه‌ای از نداشتن دانش نسبت به جهان باستان و تاریخ ایران و تمایلات راست سیاسی و خودباختگی دربرابر قدرت های بیگانه‌ای که  دائما  عصر طلایی پیش از انقلاب  به ویژه دوره پهلوی اول را در زرورقی دروغین برای مردم ما  به نمایش می گذارند. ایران همواره  سرزمین  فرهنگ‌ها، زبان‌ها، سبک‌های زندگی و  تنوع  بی‌اندازه ای از همه  جنبه‌های فرهنگ بوده‌است و سیاست‌های گوناگون توانسته‌اند این تنوع را مدیریت کنند و هر وقت نتوانسته‌اند این کار رابکنند،  کشور از دست رفته است. گمان ما بر آن است که دولت آقای روحانی که همان گونه که خود در سخنرانی پس از انتخاباتشان گفتند بر  وحدت کامل کشور  به توان همه فرهنگ‌ها و اقوامش تاکید کردند، انجام دادند، باید بتواند با این گرایش‌های خطرناک و ضد‌انقلاب و تخریب‌گر که به دیگران از جمله به طرفداران  دفاع از فرهنگ مردم عرب‌ تبار ایران تهمت «بعثی بودن» می‌زنند، برخورد کند. انتشار چنین مطالبی در مطبوعات ما، و  بازتاب سخنان نژاد‌پرستانه یا قوم‌پرستانه در همه رسانه‌های ما باید، همچون همه کشورهای پیشرفته جهان، ممنوع و  شامل مجازات‌های عمومی باشند. البته افرادی که این سخنان را بر زبان می‌آورند اغلب خود،  افرادی خُرد و آنقدر حقیر و  رسوا هستند که کمترین ارزشی برای پرداختن به آنها وجود ندارد، اما به این افراد نباید اجازه داد به هیچ یک از اقوام ما توهین کنند زیرا این گونه رفتارها خاصیت سرایت دارند. این امر به خصوص درباره عرب‌های ایرانی که از محروم‌ترین و همچنین وفادارترین و صبورترین مردم ایران هستند صادق است؛ آنها بودند که در جنگ تحمیلی  جان و مال و شهرهای خود را از دست دادند و امروز هم برغم سخت‌ترین شرایط اقلیمی و عدم رفاه، یک لحظه دست از حمایت از دولت وانسجام ملی برنداشته‌اند و هرگز اجازه نداده‌اند دشمنان این کشور از سختی‌های آ«ها برای منافع خود سودی به دست بیاورند و علیه  دولت مرکزی تحریکشان کنند رفتار انتخابی این مردم در انتخابات اخیر خود گویای این امر بود. حال اینکه  برخی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب خواسته باشند به بهانه  پیروزی آقای روحانی راه را برای نژاد پرستی و بیگانه پرستی که به ظاهر متناقض می آیند اما در واقع دست در دست یکدیگرند، باز کنند، اینکه گروهی خواسته باشند به بهانه مقابله سیاسی ما با  دیکتاتورهای فروپاشیده‌ای چون رژیم صدام جنایتکار که بیشترین جنایات را در حق مردم عرب و کُرد کشور خود مرتکب شد و اتفاقا بسیار به ایدئولوژی آنها نزدیک بود تا به بحث ما، و یا دیکتاتورهای  جنوب خلیج فارس، که بدترین  فشار را در درجه اول به مردم عرب خود وارد می کنند؛ اینکه گروهی خواسته باشند  از این موقعیت‌ها که باید با صبوری و اعتدال و به سود مردم همه کشورها و نه به سود قدرت‌های جنگ طلب بزرگ، حلشان کرد، عرب ستیزی و نژادپرستی  را در کشور ما رواج دهند، کاری است خطرناک؛ و بیش از همه خطرناک برای دولتی که توانسته است  به یکی از بالاترین آرای عمومی در تاریخ  معاصر ایران برسد و از حمایتی چنین گسترده در میان مردم ما برخوردار شود.  پیش از آنکه چنین افکاری فرصت کنند در زمینه‌ای مسموم  و به خصوص از طریق روشنفکرانی که در اصل، از ابتدا و همیشه باستان‌گرا و سلطنت‌طلب بوده و هستند و قهرمان و چهره تاریخی ِ بت واره‌شان، رضا خان قلدر و بی رحم و جنایتکار و سیاست‌های قومی او در دوران دیکتاتوری‌اش در ایران بود،به دیگران سرایت کنند، باید  از نفوذ آنها در رسانه‌ها، گفتمان‌های رسمی و غیررسمی و در دستگاه‌های اجرایی و فکری کشور جلوگیری کرد.   

آقای رئیس جمهور

این نامه را در نیم روز بیست و نهم اردیبهشت ماه 1396 می نویسم. میلیون‌ها ایرانی هم‌اکنون  در صف های طولانی با دلی غرق امید در صفوف طولانی در انتظارند تا رای خود را به صندوق بیاندازند و هیچ کسی نمی تواند با قاطعیت بگوید امشب یا فردا چه کسی بر این کُرسی خواهد نشست. همه ما، به ویژه کسانی که دستی به قلم دارند و مورد  پرسش قرار می‌گیرند در  طول هفته‌های اخیر بارها و بارها  درباره همه جنبه‌های این انتخابات  سخن گفته و نوشته‌ایم. امروز اما دیگر کار به پایان می رسد  و فردا، روزی دیگر خواهد بود.

فراتر از آنکه انتخاب شما، در ساعت ها و روزها و ماه‌ها و سال‌های آینده چه ثمرات مثبت یا منفی برای ما مردم داشته باشد یا حتی چه دستاوردهایی برای خود دولتمردان و حکومت و نظام به باربیاورد، در این نامه تلاش می کنم با تجربه  گذشته‌ها یا آن‌چه از آن می شناسیم و با چشم‌انداز آینده‌ها، یا آنچه تمایل داریم یا نداریم شاهدش باشیم، اندیشه‌هایی را با شما و با خوانندگان این نامه در میان بگذاریم که بهررو ثبت خواهند شد و به مثابه بخشی ولو  ناچیز از تاریخ این پهنه بزرگ، شاید امروز یا روزی دیگر، به کار کسی بیایند و دردی را  از کسی یا چیزی، دوا و چشمی را روشن و  دیدی را بازتر و دلی را پرامیدتر کنند و شاید هم نکنند. این خواستی بوده که ما داشتیم و به همت درخواست مجله «کرگدن» انجام می دهیم.

 

آقای رئیس جمهور

شما امروز بر کُرسی بالاترین مقام اجرایی، در کشوری می نشینید که قدیمی‌ترین دولت ِ هنوز  پابرجا در جهان را دارد. شما  بر کشوری حکومت خواهید کرد که یکی از بزرگترین میراث‌های فرهنگی جهان با پیشینه‌ای بیش از هفت‌هزار سال تمدن را در شناسنامه خود دارد؛ کشوری که در طول تاریخ چندهزار ساله خود و به دلیل قرار گرفتن در  موقعیتی خاص از لحاظ جغرافیایی، و به دلایل بی‌شمار دیگر از جمله  دلایل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و  قومی و غیره، بارها و بارها شاهد آماج یورش بیگانگان و تخریب و تحقیرخود بوده است ولی همواره بار دیگر خود را ساخته و برپا ایستاده است: مرزهایش کوچکتر و بزرگرتر شده اند، مردمانش کمتر و بیشتر،  فقیرتر و غنی‌تر، سرزمینش خراب‌تر یا آباد‌تر شده‌اند تا امروز به جایی رسیده است که می بینیم. امروز این کشور در قالب یک دولت ِ ملی، در منطقه ای قرار دارد که منشاء تقریبا همه تمدن‌های بزرگ جهان کنونی بوده‌است اما اکنون به  قلب پر تنش جهان و مرکز سوداگری قدرت‌های بزرگ برای کسب سود در دسترسی به انرژی ارزان قیمت تبدیل شده. هدفی که بیشترین بخش از پهنه های این منطقه را ویران کرده‌است.  صد‌ها هزار نفر را به کشتن داده و میلیون‌ها نفر را آواره و بیچاره کرده است. ایران، خوشبختانه تاکنون از این خطرات برکنار بوده  است، نعمتی که باید قدر آن را بدانیم. هم از خطرات تاریخی و هم از خطرات معاصر. سلاح ما برای این کار، پرهیز از پرخاشگری و خشونت با خودی ها و حتی با بیگانگان بوده است: از خود دفاع کرده اما  اغلب  قدرتی یورشگر نبوده‌ایم. مردمان این پهنه، بیشتر اهل مدارا و صلح و آشتی و ساختن و تحمل و صبوری حتی با یورشگران بوده‌اند تا اهل تخریب و غارت و تجاوز و کوچک کردن دیگران به بهای بالا بردن خود. آخرین تجربه را ما، در جنگ تحمیلی داشتیم، صدام حسین دیکتاتور بی‌رحم عراقی با پشتوانه دولت‌های عربی و دولت های بزرگ نظامی غرب، به ایران یورش برد و جنایت های بی‌پایان و باورنکردنی مرتکب شد و حتی علیه ما از سلاح‌های شیمیایی استفاده کرد: دولت‌های بزرگ نیز همان‌گونه که از آنها انتظار می رفت حتی در برابر این مورد آخر نیز سکوت کردند تا  انقلاب ایران را از میان ببرند و اجازه ندهند که دموکراسی و آزادی و استقلال در این منطقه پا بگیرد. همان کاری را که سی سال پیش از آن با دکتر مصدق کرده بودند. با وجود این پاسخ مردم ایران، مدارا بود و نه انتقام و حتی کمک به ساختن عراق جدید.

مردم ایران انقلاب کردند و با این انقلاب  اهداف مشخصی را داشتند که از روز اول تا امروز به باور من کوچکترین تغییری نکرده‌است و اگر شما امروز بر روی این کُرسی نشسته‌اید، دلیل اصلی‌اش نه احزاب و  دستکاری‌های سیاسی است، نه ‌بازی‌های دیپلماتیک، نه شرایط داخلی و خارجی و اظهار نظر این و آن، دلیل اصلی آن است که مردم به انتخاب خود به اهداف این انقلاب پایبند مانده‌اند: آنها امروز هم عدالت و آزادی و استقلال سیاسی می‌خواهند. مردم ما صبور هستند، بسیار صبور. هیچ چیز را از یاد نبرده اند. لحظه به لحظه  صد سال اخیر در حافظه و در اسناد و سایر رسانه‌ها ثبت شده و در یادها هست. حافظه مردم ما  کوتاه‌مدت نیست، دچار فراموشی تاریخی نیز نشده‌اند، مردم ما دچار انسداد فکری نیستند، به پایان کار نرسیده‌اند،  سقوط جبران‌ناپذیری در بی‌اخلاقی و شرارت نکرده‌اند و...  هر چند ممکن است عده‌ای چنین باشند، اما اگر هم چنین باشد این گروه را باید ابتدا در میان همان  «نخبگان و روشنفکران»  و همان عشاق ثروت و قدرت جُست که این گزاره‌ها ر مطرح می کنند نه مردمی که سعی می کنند نانی با شرافت به دست بیاورند و زندگی خود را بی‌آزار رساندن به دیگران  بکنند، مردم ما جز آرامش و رفاه نسبی و  آبروداری و دوری از  دروغ و نیرنگ و ریا چیزی نمی خواهند، هرچند ناچار شده باشند خود  را با این صفت‌های نامناسب بیالایند.

اما اگر مردم ساکتند، اگر  بیشتر از خود نوعی انفعال نشان می‌‌دهند، این را نشانه‌ای از پذیرش بی‌اخلاقی‌ها، وقاحت‌ها، بی‌آبرویی‌ها، گستاخی‌ها، یاوه‌گویی‌ها، دروغ‌گویی‌ها، دشنام‌ها و بی‌حرمتی‌های اراذل و اوباش ندانید. مردم ما با  یورشگران و با مستبدان همواره چنین زفتار کرده‌اند و در نهایت نیز  نمی توان گفت  آن‌ها بازنده  بوده‌اند: امروز عراقی که به ایران حمله کرد و بدترین جنایات را مرتکب شد، در بخش بزرگی از آن به دست ایرانیان ساخته  و آباد میشود و ایرانیانی که حتی برای امیت این کشورمی‌جنگند. ما به این باختن نمی‌گوییم ولو آن‌که  صدها‌هزار شهید دادیم و میلیاردها دلار خسارت به کشور ما وارد شد: این یکی از صفحات همان تاریخ چند هزار ساله است که با  زحمت و تلاش و صبوری این مردم نوشته شده و می‌شود.

 

آقای رئیس جمهور

امروز شما بر این کُرسی نشسته‌اید و امیدواریم بدانید که فردا  تاریخ درباره همه ما و به خصوص حاکمان این سرزمین قضاوت خواهد شد، نیازی نیست به شما بگوییم مردم چه می‌خواهند، همه می دانند ولی برای ثبت در تاریخ شاید ذکر برخی از این خواسته‌ها مفید باشد: مردم همان چیزهایی را می خواهند که برایش انقلاب کردند: آزادی در رفتار و اندیشه‌هایشان، احترام حاکمان به خود را؛ پرهیز دولت‌ها از دخالت در زندگی‌شان را؛ آزادی بیان و نوشتن و خواندن و بودن ِ در این جهان همان گونه که در شان آنها است و نه چون یک کشور عقب افتاده با کنترل‌های بی‌پایان کسانی که بدون هیچ مشروعیتی  تمایل دارند مردم را، فرزندانشان و همه چیز را زیر نظر بگیرند و دائم به آن‌ها تذکر بدهند زیرا از خود می‌ترسند. این کارها جز وقت تلف کردن برای همه هیچ ثمری ندارد. مردم عدالت می خواهند: آن‌ها نمی توانند بپذیرند که در یکی از ثروتمند‌ترین کشورهای جهان زندگی کنند و سهم  بسیاری از آن‌ها از این ثروت و از این  همه  ظرفیت‌ها، نداشتن حتی یک سرپناه و  نداشتن امنیت آموزشی و بهداشتی و پزشکی، شهرهای آلوده، خیابان‌های شلوغ، هزاران کشته در جاده‌ها، شیوع مواد مخدر، گدایی و گدا‌منشی، برخورد تحقیر ‌آمیز نوکیسگان بی‌فرهنگ، بی‌احترامی، دروغ، و زشتی در اندیشه و در کرداری باشد که هر روز شاهدشان هستند.

مردم استقلال می خواهند: استقلالی واقعی و نه شعارهایی که  هرچه بلندتر فریاد می زنیم، جز گوش‌های خودمان را آزار نمی دهند. مردم،  اعتبار سیاسی و بین المللی می خواهند: اینکه همه کشورهای جهان  مطمئن باشند وقتی یک ایرانی از آنها ویزا می گیرد هرگز کشور خود را برای همیشه ترک نمی‌کند و در اولین فرصت به آنجا بازخواهد گشت، چون در آنجا امنیت، رفاه، شغل،  آزادی و  فراغت بال دارد. مردم می‌خواهند که دولت‌ها  و شما در راس یکی از  مهم ترین دولت‌های سال‌های اخیر بدانید، هیچ کدامشان یا دستکم بسیاری‌شان راضی نیستند که  فرزندانشان در هزاران کیلومتری آنها زندگی کنند و هر سال  چند روز بیشتر نتوانند عزیزانشان را ببینند و یا برای  ماندن در کنار آنها مجبور باشند خود نیز  جلای وطن کنند.  مردم راضی نیستند که فرزندانشان به جای خدمت و زیستن و کار در این پهنه  حاصل یک عمر تلاش  پدر و مادران خود و تمام  آنها را  که صرف تربیت فرزندانش شده، با خود ببرند و برای دیگران صرف کنند، در حالی که ما خود در خانه چنین نیاز مبرمی به  متخصصان و  کار آنها داریم. اما اگر این را می‌پذیرند دلیلش آن است که آینده روشنی نمی بینند که فرزندانشان اینجا بمانند.  با این وجود همین مردم تمام تلاش خود را می‌کنند، مثلا با انتخاب شما، که این آینده روشن را بسازند و از این خونریزی، از این به باد رفتن ثروت ملی و  مغزهایی که از شور می گریزند چون چاره‌ای جز این نمی‌بینند  جلوگیری کنند.  


آقای رئیس جمهور!

معنای استقلال سیاسی این است و نه شعارهایی که می ‌دانیم هرگز به جایی نمی رسند. از این شعارها بسیار در همه جای دنیا ، هر روز داده می‌شود و مطمئن باشید که هیچ یک از قدرت‌های سیاسی کمترین هراسی از این شعارها ندارند . آنچه آنها را می هراساند  استقلال واقعی، رشد و توسعه  اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، آزادی مردمان و رفاه آنها است زیرا این‌ها سبب می‌شود آنها دیگر نتوانند خود را در مقام آقابالاسری جهان قرار دهند؛ پس بیائید از این دریچه به  ما مردم نگاه کنید.

مردم ما، می دانند از آینده چه می خواهند، می دانند که  چگونه می خواهند زندگی کنند، اکثریت آنها انسان‌های شریفی هستند که برغم درد‌ها و رنج‌های بسیار آمادگی آن را داشته‌اند که زندگی خود را بسازند و برای  زندگی آینده خود و فرزندانشان تلاش ‌های بزرگی بکنند. مردم آماده‌اند بسیاری از زشتی‌هایی را که در طول سالیان در اندیشه و کردار خود  داشته‌اند از وجود خود بیرون برانند و برای یک زندگی جدید خود را آماده کنند.  هر چیزی در زندگی و هر چیزی برای ساخت ِ دوباره آینده امکان پذیر است. اما  برای این کار نیاز به امید و چشم‌انداز هست، اگر این چشم‌اندازها وجود داشته باشند، بدون شک ما به سوی وضعیت بهتری خواهیم رفت ولوآنکه  منطقه و جهان وضعیت نا معلوم و سختی داشته باشند و اگر چنین  نباشد بدون شک وضعیت ما نیز روز به روز آشفته‌تر می شود، ولو آنکه کل منطقه و کل جهان هم بهشت برین شوند. من بدان باور ندارم که مردم ما  نتوانند، خود را با وضعیت‌های بسیار سخت و دشوار برای  بهبود وضعیت خود و دیگران تطبیق بدهند. تلاش کنیم امید آنها را با این انتخابات به نومیدی بدل نکنیم.  

آقای رئیس جمهور

امروز شما، تمام مردم، تمام نخبگان، حتی کسانی را که به شما رای نداده اند را در کنار خود دارید تا این کشور را به سوی آبادی و آبادانی و رفاه و  فراغت و آزادی و استقلال واقعی ببرید. این فرصت را از دست ندهید. ما در طول تاریخ خود بسیار فرصت سوزی کرده‌ایم. بیاییم و این فرصت را از دست ندهیم.      ‌