avatar

 

ساختار انتخابات، چه در ایران و چه در جهان، ساختاری دموکراتیک بوده که از لحاظ تاریخی پویایی زیادی داشته است. انقلاب های دموکراتیک و گفتمان ملی گرایانه آنها  تا بیش از یک قرن تلاش کردند مفهوم انتخابات و ایجاد نهادهای دموکراتیک را به معنای جایگزین شدن مطلق ِ «شایسته سالاری» (meritocracy) به جای «اشرافسالاری»(aristocracy) اعلام کنند. در حالی که در ابتدا حتی همه مردم حق انتخاب کردن و حتی انتخاب شدن نداشتند (به ویژه اقشار فقیر و زنان) . افزون بر این از ابتدا تا امروز، رسیدن به موقعیت انتخاب شدن نیازمند شرایطی بود که فراز و فرودهای بسیار داشتند، برای نمونه هزینه های انتخاباتی که  بالاتر و بالاتر رفتند و  تبیلیغات انتخاباتی که همه از عهده آن بر نمی آمدند. گفتمان های دموکراتیک آموزشی و تربیتی دائما تلاش کردند نشان دهند که  مدرسه و نظام های آموزش و پرورش این امکان را به همه مردم می دهند که برغم هر  گروه و قشری که از آن برخاسته باشند می تواننند گروه اجتماعی مبدا خود را به طرف گروه دیگری تغییر دهند و به عبارت دیگر هر کسی در هر جایگاهی می تواند در راس جامعه و در جایگاه حاکمان قرار بگیرد. تاریخ دموکراسی البته در واقعیت بسیار دور از این آرمان ها یا ادعا ها بود و با سرکوب مردمان فقیر در  مرکز  دولت ها و با استعمار مردمان دوردست در  سایر پهنه ها همراه شد.  اما در طول چند قرن دستاوردهای دموکراتیک مردمی که به نام آنها انقلاب شده بود، در سراسر جهان توانستند تا حدی به شعارهای اولیه انقلاب ها نزدیک شوند: آزادی ها معنایی پیدا کردند، حقوق بشر معنایی یافت، حاکمان ناچار شدند دموکراسی، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را به همه مردم ، از جمله به زنان،  بدهند،  سیاست مدارن حرفه‌ای ناچار شدند، حقوق سیاسی را برای اقلیت ها  تا اندازه ای رعایت کنند و  حکومت های از نوع مستقیم و نزدیک (شهرداری) ها را به رسمیت بپذیرند.  بسیاری از  آزادیخواهان توانستند تا بالاترین  مقامات برسند و از حق مردم دفاع و به  تفکیک قوا، به  عدالت و برابری و آزادی  معنانی واقعی شان را دستکم به صورت نسبی بدهند.  مردمان کشورهای دوردست توانستند از زیر یوغ استعمار خود را آزاد کنند و رفته رفته حکومت هایی قانونی بر سرکار بیاورند و حرکت ولو طولانی خود را به سوی قانون و نظم دموکراتیک آغاز کنند. راه بسیار طولانی بود و برگشت ها در آن بسیار. کما اینکه هنوز هم جهان در آتش  ثروت دوستان و قدرت پرستان می سوزد.
در این روند، متفکران نیز بسیار فعال بودند، در همین  دوران پنجاه سال اخیر نقدهایی جدی به گفتمان ساده اندیشانه اولیه دموکراتیک آغاز شد. نقدهایی از جمله بر مفهوم واقعی بودن شایسته سالاری در جامعه دموکراتیک انجام شد، از جمله نقد پیر بوردیو ژان کلود پسرون در  کتاب هایشان  درباره نظام آموزشی فرانسه برای نمونه «وارثان» و «انسان دانشگاهی» و نقد  پیر روزنوالون  درباره رابطه مشروعیت دموکراتیک و نظام های انتخاباتی، نشان دادند که لزوما نمی توان از  مشروعیت داشتن گفتمان دموکارتیک و جا افتادن قطعی و کامل  شایسته سالاری در  جامعه دموکراتیک سخن گفت. واقعیت آن بود و هست که در این جامعه حتی در دموکراسی های پسیشرفته، باز هم ما بیشتر با بازتولید اشرافیت ها و  عدم توزیع نابرابر امتیازات اجتماعی روبرو هستیم تا با  برابری میان افرادی که نمی توانند در زندگی روزمره خود، در خانواده هایی به شدت متفاوت از لحاظ برخورداری از سرمایه های فرهنگی و اقتصادی و محل سکونت و غیره، ادعا کنیم از پیش زمینه های یکسانی برای صعود در  مقیاس اجتماعی برخوردارند. روزنوالون به دنبال هانری لوفبور،همچنین حق داشت نشان دهد سیاست به چنان میزانی از پیچیدگی رسیده است که اصولا مساله مشروعیت داشتن یا نداشتن در انتخاب مردمی نیست، بلکه در داشتن استیلا و امکان  شناختی – مادی  در دست گرفتن و هدایت ماشین پیچیده دولت با تمام  زیر ساختارهایش در فضا – زمان روزمرگی است.
اما آیا می توان از این بحث ها  نتیجه گرفت که نظام های انتخاباتی بی معنا شده اند و به عبارت دیگر فرقی نمی کند که رای بدهیم و یا نه؟  نگاهی به  اتفاقاتی که سبب شد در آمریکا  شخصیتی  نیمه دیوانه،  وحشی و  پرخاشجو و جنگ طلب چون ترامپ بر سر کار بیاید ، یا در اروپا فاشیسم حزب لوپن، بتواند با آرایی در سطح بسیار بالا دست پیدا کند، یا در ترکیه  دیکتاتور کوچکی مثل اردوغان دستاوردهای دموکراتیک ترکیه را یک به یک در پوپولیسم فاشیستی خود به باد بدهد، نشان می دهد در همه این موارد اشتباه  در نوعی بیشینه خواهی یا ماکسیمالیستی بودن مطالبات بوده است که به افرادی پوپولیست و  مایه شرمساری فرهنگ انسانی، اجازه داده است که  مردمان  بسیاری را به موقعیت های  هولناک بکشند.  حتی تجربه تاریخی نیز نشان می دهد که اگر در حکومت وایمارآلان دهه 1920 ، گروه های  روشنفکر و چپ و سوسیال دموکرات با مسئولیت بیشتری وارد عمل می شدند و استراتژی صفر و یک ، یا  همه و هیچ را پیش نمی گرفتند ممکن بود از روی کار آمدن هیتلر و فجایع بعدی جلوگیری می شد. تاریخ قرن بیستم بارها و بارها این امر را نشان داده است که  تندروی نتیجه ای جز نابودی همان ادعاهایی که بدست آوردنش را وعده می دهد، نداشته است. بارها دیده ایم که  بسیاری از تندروی پوپولیست های  راست  در اینجا و آنجا گلایه می کنند، اما آیا تندروی  شبه روشنفکرانه و با ادعای  یا هیچ یا همه چیز، نتیجه ای بهتر برای ما یا برای هر کسی دیگر در تاریخ معاصر ایرن و جهان داشته است؟
روشن است که ایران کشوری است با پیشینه کوتاه دموکراتیک بسیاری از نهادها ممکن است هنوز از اجماع  کامل همه مردم برخوردار نباشند، فرایندها ممکن است دلخواه نباشند، فساد و تباهی ممکن است در همه ارکان جامعه دیده شوند، نارضایتی های به حقی از شرایط توزیع درآمد، نابرابری های اجتماعی، سوء استفاده از قدرت و بسیاری گله های دیگر وجود داشته باشند. یا حتی در همین نظام انتخاباتی که پیش رو داریم، فرایندهایش  از ابتدا تا انتها، اصولا مورد توافق همگان نباشد، مثلا باور بدان وجود داشته باشد که نباید هیچ گروه و عقیده‌ای را طرد کرد؛ که همه عقاید باید حق تشکیل حزب، آزادی بیان و  تظاهرات و  تبلیغ عقاید خود را داشته باشند و کنترل بسیار بیشتری بر انتخابات وجود داشته باشد که هیچ شبهه ای از تقلب نباشد، که  گزینشی در  نامزدها انجام نگیرد یا عقلانی تر باشد و بسیاری اما و اگر های دیگر. اما تمام مساله باز هم به یک سئوال دیگر بر می گردد اینکه آیا می خواهیم رویکردی  صفر و یکی داشته باشیم یا رویکردی انعطاف آمیز که اگر به دنبال دموکراسی هستیم  متوجه این نکته نیز باید باشیم که دموکراسی یا هر دستاورد دموکراتیکی در خود ِ فراید کنش به دست می آید نه در فرایند های ذهنی خواست آن و یا در اعتراضات نسبت به نبود آن.
با توجه به این نکته است که می توان به انتخابات اخیر مثل هر انتخاب دیگری در  سال های اخیر نگاه کرد.  به باور من بیشتر از آنکه  رای دادن و اینکه به چه کسی ( در این انتخابات که  شخصی است یعنی انتخاب فردی) رای داده می شود مطرح باشد، نفس ِ انتخابات مطرح است؛ یعنی اینکه اصولا باید در انتخابات شرکت کرد یا نه؟ در اینجا  سال های سال است که دو نظر در برابر هم قرار می گیرد: گروهی که معتقدند به هر قیمتی باید در انتخابات شرکت کرد ولو آنکه با تمام کاندیدا  ها مخالف باشیم، ولو آنکه فرایند انتخابات را  کامل و بدون نقص ندانیم و گروهی که معتقدند تا شرایط آرمانی انتخابات فراهم نشود، نباید در آن شرکت کرد و با این شرکت نکردن«پیامی» داد که  همان پیام عدم رضایت است.  و در اینجا  قصد ما این استدلال است که چنین «پیامی»  صرفا یک توهم ذهنی است که میتواند مخرب باشد. همان گونه که در آمریکا و ترکیه به همین دلیل بایکوت کردن یا کم بها  دادن به رای در اعتراض به فرایند انتخاباتی  به مصیبت هایی برای این دو کشور منجر شد.
مردم جهان و مردم ایران برای رسیدن به نقطه ای که امروز در آن قرار گرفته‌اند بهایی بسیار سنگین داده اند.  بدون هیچ شک و تردید فاصله ما تا جهانی که در آن، عدالت و آزادی سخن اول را بزنند که در آن بی‌رحمی و  ستم و  دوری از فساد و تباهی  جزو خاطراتی دوردست در گذشته انسان‌ها باشد، بی نهایت است. اما پرسش اصلی، پرسش اخلاقی و شاید تنها پرسشی که ارزش اندیشیدن دارد آن است که آیا  دستاوردهای دموکراتیک را می توان در فرایندی از  عدم کنش به دست آورد؟ آیا اعتراض می تواند شکل انفعال به خود بگیرد؟ آیا واقعا می توان نارضایتی را با  دست روی دست گذاشتن و از میان بردن حقوقی که به بهایی سنگین به دست آمده اند پاسخ داد؟ به باور ما پاسخ به تمام این پرسش ها منفی است.
کنش انتخاب، ولو با هزاران مشکل و نارضایتی  همراه باشد، کنشی است در راه جمهوریت،  کنشی برای جمهوریت  و برای آنکه حقوقی که انقلاب در ایران برای آنها به وقوع پیوست، بتوانند به تحقق برسند. اگر امروز  به هر بهانه ای از این حقوق بگذریم، فردا باید از حقوقی دیگر و حیاتی تر  گذشت.  این کنش البته می تواند شروطی داشته باشد، فراتر از اینکه حق انتخاب شدن و انتخاب کردن بتوانند  همچون همه جای جهان گسترش یابند، به باور ما و در جهانی که امروز در آن زندگی می کنیم، هدف، امر سیاسی است که در مرکز همه مطالبات باید قرار بگیرد: هدف امرسیاسی است بدین معنی که برای چه ما اصولا باید سیاست داشته باشیم، برای چه باید دولت و نظام حکومتی و نظم داشته باشیم؟  آیا این همه برای آن نیست که انسان ها بتوانند در هماهنگی بیشتر و بهتر با یکدیگر با سایر فرهنگ ها و با طبیعت زندگی کنند؟ اگر چنین باشد، که هست، انتخابات فی نفسه دارای ارزشی است که همواره باید آن را پاس داشت. تجربه کشورهایی نزدیک به ما (همچون ترکیه) یا بسیار دور از ما (آمریکا)  پیش چشمان ما هستند  تا به ما گوشزد کنند که حقوق  دموکراتیک  با تمام ارزش و  با تمام کارکردهای مفیدشان برای همه انسان ها، به شدت شکننده اند،  زمانی می توانیم واقعا دل خود را نسبت به پایداری این حقوق محکم داشته باشیم که  از  عامه گرایی های پوپولیستی، از  بی مسئولیتی های مدنی، از  ندانم کاری ها،  بی وجدانی ها و فساد درهمه اشکالش، از ستم روا داشتن نسبت به همه اقلیت ها،  مصونیت یافته باشیم. بنابراین برنامه دموکراتیک، برنامه ای دراز مدت است و راهی سخت و دشوار که  ما در آن قدم گذاشته ایم و انتخابات بدون شک، هر بار که به انجام برسد با هر نتیجه ای که به همراه بیاورد، تمرین و کنشی که نباید از آن غافل بود و ارزش تاریخی و امروزین آن را از یاد برد.
امروز نامزدهایی که برای بالاترین مقام مجریه کشور  قدم پیش گذاشته اند، برنامه های کمابیش مشخص( هر چند نه همیشه قابل اجرایی) را مطرح می کنند، اینکه ما توانایی آن را داشته باشیم که میان این برنامه ها انتخاب کنیم، اینکه دست رد بر  شعارهای توخالی بزنیم و برعکس عقلانیت را برگزینیم، اینکه بلوغ سیاسی خود را هر چه بیشتر و بارها و بارها نشان دهیم تنها در این انتخابات نیست که ما را در برابر خطر سقوط دستاوردهای دموکراتیک، صلح اجتماعی، آرامش در دریایی از طوفان خشم و نفرت در این منطقه جنگ زده، حفظ میکند، بلکه تضمینی برای آینده ما و فرزندانمان نیز می سازد. فراموش نکنیم: اگر امروز ایران قدیمی ترین دولت جهان  است، بدون شک یدین دلیل است که فرایندهای پیچیده امر سیاسی در این پهنه توانسته اند در سازوکارهایی درونی خود و به کمک همه مردم و همه نخبگان این پهنه در میانکنش‌هایی بی پایان، نتایجی را  ایجاد کنند  که  به تداوم این فرهنگ، برغم همه دشمنی ها با آن،  بیانجامد، از این رو باید به انتخابات با دیدگاهی بسیار  عمیق تر و با چشم اندازی بسیار  دراز مدت تر نگاه کرد و خود را اسیر وسوسه های  مقطعی دیدن و  سطحی اندیشیدن و ساده انگاری های خطرناک نکرد. این راه امروز ما و راه همیشگی است که می توانیم و باید در برابر  حق دموکراتیک خود پیش بگیریم، در عین حال که لحظه ای از گسترش و پیشبرد و بهتر کردن کمی و کیفی این حق باز نمی ایستیم. مردم سالاری نظامی است برای حکومت کردن، اما حقوق و وظایف مردمی،  شیوه هایی است برای بهتر زیستن. فرهنگ همواره میان این دو گونه از رویه، حقوق و وظایف دموکراتیک را می پذیرد. اما برای تحقق بخشیدن به این حقوق و انجام درست وظایف، هیچ راهی جز برگزیدن  عقلانیت سازوکارهای  نظم بخشی و سامان دهی به جامعه که در امر سیاسی نهفته است، وجود ندارد.

 

*********

 

گفت و گوي ايرنا با ناصر فکوهی؛
تحکیم دموکراسی جز در مشارکت از راه دیگری میسر نیست/عدم مشاركت یعنی گذشتن از حق خود و از دست دادن فرصت

تهران-ايرنا-استاد انسان شناسی دانشگاه تهران و
مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ، انتخابات را فرصت دانست و گفت: تحکیم دموکراسی جز در مشارکت از راه دیگری میسر نیست و اگر جامعه آن‌قدر هوشیار باشد که در این انتخابات مشارکت حداکثری كند، به سود خود و آینده گام برداشته است.

به گزارش خبرنگار اجتماعي ايرنا، انتخابات موضوعي كاملا سياسي است اما جريانات اجتماعي و مردم، نقش تعيين كننده و بسزايي در كم و كيف آن ايفا مي كنند.
از زاويه اي ديگر، حضور مردم و مشاركت فعالانه آنان در معناي عام، بخشي از توسعه اجتماعي است و در زمينه مسائل سياسي، شاخص اصلي براي مشاركت، شركت و حضور فعالانه مردم، احزاب و سازمان هاي مردم نهاد در انتخابات است.
از اينرو، با نگاهي اجتماعي به موضوع انتخابات دوازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و انتخابات شوراهاي اسلامي شهر و روستا، گفت و گويي با
استاد انسان شناسی دانشگاه تهران و
مدیر موسسه انسان شناسی و فرهنگ داشتيم كه مشروح اين گفت و گو بدين شرح است:

ايرنا: آقاي دكتر فكوهي به عنوان يك انسان شناس، ارزيابي شما از نگاه جامعه(مردم) به انتخابات پيشرو چيست؟
فكوهي: هر انتخابات جدید، فرصتی است كه پیش می‌آید تا مسئولان و مردم به نوعی تمرین دموکراسی داشته باشند و مشکلات ساختاری و سایر موانع برای باز‌شدن فضای سیاسی را تا اندازه ای حتي اندک، بازگشايي کنند.
انتخابات فرصت است و توجه به اين فرصت برای تغییر و ایجاد دگرگونی در جهت بهتر شدن وضعیت دموکراسی که امری همیشگی است و هرگز نباید از آن باز ایستاد، ضروري است و در برابر یک فرصت، حتي شکننده و پر نقص، بدترین واکنش بی‌توجهی یا غیبت‌کردن از مشارکت است كه در واقع عدم مشاركت یعنی گذشتن از حق خود و از دست دادن فرصت.
جامعه بايد هوشيارانه در انتخابات پيشرو مشاركت حداكثري داشته باشد و با حضور فعالانه و موثر در انتخابات گامي به سود خود و آینده بردارد و اگر تن به خیالبافی‌ها دهد، حال چه این خیالبافی باور به وعده های بچگانه باشد و يا خواب و خیال نسبت به اینکه عدم مشارکت به چیزی جز وضعیت بدتر منجر می‌شود، کاری جز تاسف نمی‌توان کرد.
اگر امروز انتخابات در کشور ما تثبیت شده است و دیگر نمی شنویم که کسی زمزمه های عدم ضرورت انتخابات و حکومتی بودن نظام و نه جمهوری بودنش را بزند، بی شک به دلیل آن است که همواره در ایران مردم انتخابات را با وجود همه مشکلات و مخالفت هایشان با هر جناحی، جدی گرفته اند ولی باید بدانیم که تضمین تحکیم دموکراسی جز در مشارکت در دموکراسی از راه دیگری میسر نیست.  

ايرنا: ميزان پويايي و اميد به تغييرات مثبت در مردم در حوزه سياسي را چطور ارزيابي مي كنيد؟
فكوهي: به نظرم مردم به حق نسبت به حوزه سیاسی اعتماد چندانی ندارند. البته به جز یک پدیده جهانی که  در همه جای جهان به وجود آمده است، این امر، دلایل داخلی هم دارد که مهم‌ترین آن ضربه ای است که دولت های نهم و دهم به تاریخ معاصر و نظام در ایران زدند.
در تاریخ معاصر هیچ فاجعه سیاسی به این حد به کشور ما ضربه نزده است؛ قطعنامه های پی ‌در‌پی، تحریم‌ها،  انفراد کامل جهانی، سقوط ارزش پول، به باد‌رفتن صدها میلیارد دلار ثروت ملی که به نسل های آتی تعلق داشت، گسترش عوام گرايي (پوپولیسم) و اوباشي گري (لومپنیسم) و خرافات گرایی در جامعه، بر باد دادن آبروی امر سیاسی، ضربه زدن به نهادهای مهمی چون  ریاست جمهوری، سازمان برنامه و بودجه، روی کار آوردن مسئولانی در بالاترین مقامات که هم اکنون به جرم فساد در زندان هستند، تنها بخش کوچکی از ضربه هايي است که این دو دولت با شعارهای عوام گرايانه و انقلابی‌گری های توخالی، به نظام زدند و بدون‌شک در آینده زمانی در آرامش، باید به این ضربات پاسخ داده شود.
اما این تنها دلیل بی اعتمادی نیست، دلیل دیگر آن است که چه پیش و چه پس از دولت های نهم و دهم، سیاست های دولت هایی که پس از جنگ روی کار آمدند، نسبت به شعارهای انقلاب، اقشار ضعیف، بهداشت، آموزش، مسکن و زیرساختارهای اساسی کشور بي توجهي بوده  است و تشویق مصرف گرایی و تجمل را داشتند که نتیجه اش دودی است که حتی به چشم ثروتمندترین مردم این کشور هم می رود و از جمله آلودگی هوا، شیوع بیماری ها، ناامنی جاده ها مواردي است كه موجب ناامیدی مردم مي شود.
اگرچه معتقدم كه دولت‌های نهم و دهم بزرگترین ضربات را به تاریخ ایران معاصر زدند، اما فکر نمی کنم این کار را لزوما تعمدي انجام داده باشند بلكه این کارها حاصل ناآگاهی، خود محور‌بینی، بي توجه به نظرات افراد دلسوز و متخصص، فقدان درک جهان و سر در لاک خود فرو بردن و دائم شعار دادن‌هایی است که می دانیم جز اینکه گوش‌های خودمان را آزار دهد، بر هیچ ‌چیز دیگری تاثیری ندارند.  
اما در هر نااميدي، امیدی هست و گمان می‌کنم انتخابات فرصتی است که در بحث‌های عمومی با رعايت ادب و اخلاق این مسائل مطرح و از تهمت ‌زدن، شایعه ‌پراکنی، سخنان زشت، دروغگویی، بی‌آبرویی، رسواگری، وقاحت کناره‌گیری کامل شود.    
 
ايرنا: فكر مي كنيد مطالبات مردم و انتظاراتشان به كدام حوزه ها بيشتر معطوف مي شود؟
فكوهي: مطالبات مردم همیشه مشخص بوده است؛ هر چند باید دائم آنها را تکرار کرد؛ مطالبات مردم بیش و پیش از هرچیز باور داشتن مسئولان به شعارها و اهداف انقلاب اسلامی است که این نظام را بنیان گذاشته‌اند.
و از همه مهم‌تر، مطالبه مردم این است که شایسته سالاری، سلامت نفس، اخلاق، دین داری و شعور جای بی اخلاقی، بی دینی، تجمل گرایی و فساد را بگیرد.
از جمله ديگر مطالبات مردم، فضای باز سیاسی است، برداشته شدن ممنوعیت ها از شبکه های اجتماعی، ماهواره ‌ها و اینترنت و پر سرعت شدن آن، موضوعات مهمي است و دولت‌ها مطمئن باشند با این آزادی‌ها مردم به فساد و گمراهی کشیده نمی‌شوند بلکه احساس امنیت و آزادی آنها نظام را بیمه خواهد کرد.
مطالبه بعدي مردم آن است که به سبک های زندگی متفاوت و تفاوت سلایق در چارچوب قوانین احترام گذاشته شود و یک گروه نخواهد سلیقه خود را به همه، حتي به بهای دروغگو کردن و ریاکاری همه جامعه، تحمیل کند.
دولت ها بايد از دخالت در زندگی خصوصی مردم پرهیز کنند و مردم را کودک فرض نکنند و دائم نصیحت‌های بچه‌گانه به آنها نداشته باشند بلكه به مردم اعتماد داشته باشند و خود را دایه مهربان‌تر از مادر فرض نکنند.
همچنين مردم مي خواهند که دولت های حاکم بر ایران درک کنند که بر یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان حکومت می کنند که به دلایل ایدئولوژیک و غیر‌دینی و غیرشرعی خود را از بخش بزرگی از درآمدهایش مثلا در گردشگري محروم کرده است.
دولت‌ها بدانند، مردم ما همواره در اکثریت مطلق خود،  دین و ایمان و آبرو و شرف داشته و دارند و مردم نیاز ندارند کسی به آنان چنین فضیلت‌هایی را بیاموزد و دولت‌ها بايد درک کنند که دست از تصدی گری بردارند و کار را به نهادهای مردم محور بسپارند.
دولتمردان باور داشته باشند كه توسعه یافته ترین کشور منطقه هستيم و مردان و زنان اين كشور از سرمایه فرهنگی بالایی برخوردارند، وجود پنج میلیون دانشجو و میلیون ها جوان در حال تحصیل سرمايه هاي اين كشور است كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
چنین جامعه ای را نمی‌توان مثل صد، دویست یا پانصد سال پیش بر اساس روابط  خانوادگی اداره کرد و نبايد در آن، مردم بسیاری هنوز از رفاه حتی نسبی و دسترسی به حداقل‌هايي چون مسکن و آموزش و بهداشت برخوردار نباشند.
متاسفانه هنوز برخی از نامزدها شعارهايي را مطرح مي كنند از جمله افزايش يارانه که این شعارها کشور را تا مرز ویرانی پیش مي برد اين درحاليست كه این گونه شعارهای غیر مسئولانه، تنها بازی کردن با سرنوشت مردم نیست، بلکه به سخره گرفتن ارزش ها و شعارهای انقلاب نیز هست.

ايرنا: نقش اعتماد اجتماعي به عنوان يكي از مقوله هاي اصلي سرمايه اجتماعي را در انتخابات چقدر مي دانيد؟
فكوهي: اعتماد اجتماعی برای بالا بردن مشارکت بسیار مهم است و مردم همیشه از خود می پرسند كه برای چه در این انتخابات شرکت کنیم و شرکت ما در انتخابات پیشین چه چيزهايي براي ما به بار آورده است.
واقعيت اين است كه مردم نسبت به قدرت های سیاسی بی اعتمادند، زیرا رفتار آن‌ها در آستانه انتخابات عوض می شود، فضا تا حدی باز می شود، سطح تحمل ها بالا می رود، گشت‌ها جمع مي شود ولی بعد از آن، دو مرتبه فضا بسته می شود و این باز و بسته کردن فضا و این  تغییر رویه‌ها، کار درستی نیست.
بهتر است دولت ها به میزان معتدل‌ و آرام، فضا را در حد ظرفیت جامعه باز کنند ولی این کار پیوسته باشد، نه اینکه به این گونه باز و بسته کنند و زمينه بی اعتمادي در جامعه را فراهم آورند.

ايرنا: نقش سازمان هاي مردم نهاد، احزاب و گروههاي سياسي را در جلب مشاركت مردمي چقدر مي دانيد؟
فكوهي: من به احزاب و گروه های سیاسی اعتقادی ندارم البته بدين معنا نيست كه حسن نیات آنها را زیر سئوال ببرم، بلکه معتقدم در کشورهایی مثل کشور ما، مشکل اساسی در امر سیاسی نیست بلکه در خود جامعه است و برای حل این مشکل، جامعه باید آستین همت بالا بزند نه اینکه انتظار داشته باشد که  قدرت سیاسی بتواند کاری انجام دهد.
بهترین کار دولت‌ها این است که شرایط لازم براي فعالیت   سازمان‌های مردم نهاد را فراهم کنند و نه اینکه تلاش كنند كه جانشین آنها شوند كه اگر دولت‌ها این موضوع را به درستي درك كنند، 80 در‌صد مشکلات ما حل خواهد شد‌.
واقعيت اين است كه در حال حاضر تعداد سازمان‌های مردم نهاد ما بسیار اندک است ولي اگر همین تعداد اندک فرصت داشته باشند و اصل بر اعتماد دولت‌ها به مردم باشد، سازمان هاي مردم نهاد مي توانند بدون شك در‌پی ‌ساختن و  باز کردن فضا در آرامش و ایجاد همگرایی ملی برآيند.
بنابراين اعتماد رابطه اي دو سويه است و براساس عقلانيت و روال طبيعي در جامعه، دولت ها بايد به مردم اعتماد كنند تا مردم هم به آنها بالاترین اعتماد را داشته باشند.

ايرنا: مسئولان براي جلب مشاركت مردم چه اقداماتي بايد انجام دهند؟
مسئولان اگر در طول یک دولت چهار ساله، بیست در صد مطالباتی که مردم مي خواهند را اجرا کنند، اگر مردم قانع شوند، نه امروز بلکه تا بیست سال آینده به آنها اعتماد خواهند كرد و مطمئن باشید که بالاترین حد از قدردانی را از خود نشان خواهند داد.
جامعه ایران نیاز به دموکراسی در بالاترین سطح دارد و ناچار است که دموکراسی را به اجرا در آورد و اين موضوع بزرگترین تضمین امنیتی برای حفظ نظام است.
از سوي ديگر هم دشمنان ایران بهترین  راه را برای هر حمله ای در آن می بینند که کم ترین نشانه ای از نبود دموکراسی و سیستم های فساد و مافیایی بیابند و آن را چند صد برابر بزرگ کنند بنابراین نباید به هیچ رو به آنها فرصت چنين كاري را داد.
به گزارش ایرنا، انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری، همزمان با پنجمین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و میان دوره ای مجلس شورای اسلامی روز جمعه ٢٩ اردیبهشت ماه در سراسر کشور برگزار می شود.