avatar

1790f361.jpg

امشب، 14 خرداد 1388، ناظر مناظره ای بودیم که دو سیاستمدار عالیرتبه کشورمان را در برابر یکدیگر قرار می داد: ریاست جمهوری کنونی، پر هیجان و بی اندازه مطمئن از خویش که در چهار سال گذشته بالاترین درآمد تاریخی نفت کشور را در اختیار داشت تا بتواند سر وسامانی به کشور بدهد در یک سو و سیاستمدار پر سابقه، آرام و احترام برانگیزی که در پر خطرترین و سخت ترین و کم درآمد ترین سال های کشور، زمام آن را به دست داشت و سبب شد که مردم بتوانند این دوران را با هر چند بسیار دشوار اما در موقعیتی قابل درک از سر بگذرانند، از سوی دیگر. از این دو سیاستمدار یکی در راس قوه مجریه قرار دارد و دیگری بیشترین شانس را برای قرار گرفتن در راس این قوه، در صورت شکست نخستین آنها. هم از این رو انتظار آن بود که این دو سیاستمدار در رفتارهایشان و در سخنانشان، الگوهای سیاسی و مدیریتی ای را به مردم نشان دهند و از آنها توقع داشته باشند که با تکیه زدن بر چنین الگوهایی آرزوی روزهایی بهتر در آینده برای خود متصور شوند. امشب می توانست شب پر افتخاری برای کشور ما باشد: شبی که در آن هر دو سیاستمدار از خود رفتاری در شان کشور بزرگی و تاریخ گسترده و چند هزار ساله ای همچون ایران را نشان دهند. شبی که مردم ما احساس کنند، چه رئیس جمهور کنونی به خدمت خود ادامه دهد و چه سیاستمدار روزهای سخت جنگ بار دیگر سکان امور را در دست گیرد، با بزرگمردانی سروکار خواهند داشت که بزرگترین میراث فرهنگی ما، یعنی شان و شرف و آبرو و ناموس و بیشتر از هر چیز دیگر به سنت های ریشه دارمان در دین و فرهنگ ایران پایبند باشند.
اما آیا امشب شب پر افتخاری بود؟ آری و نه.
امشب برای من، شب پر افتخاری بود زیرا همچون همه مردم ایران و به ویژه مردمان شهرهای کوچک و روستاهایمان که بسیاری آنها را «عوام» و «بی سواد» می پندارند، اما از بسیاری از ما تحصیلکرده ها فرهنگ ایرانی را بهتر می شناسند، به روشنی دیدند که اگر موسوی، موسوی است و اگر نخست وزیر سال های جنگ، توانست در چنان شرایط مشکلی کشور را با کمترین درآمد با آرامش هدایت کند، دلیل این امررا باید در پایندی او به شرف و ناموس، ادب و خویشتنداری و در یک کلام در پابندی او به اخلاق و سنت اسلامی و ایرانی گذشت و مدارا و آبرو داری دانست که مردی بزرگ را واداشت که حتی در زمانی که بدترین توهین ها به نزدیک ترین عزیزترین کسانش می شود، لبخند و چهره مهربانی را که خبر از آرامشی درونی و پاکی وجدان می داد، ترک نکند. موسوی «سخنوری» و «جلوه گری» نکرد، با زبانی ساده و همچون همه ما سخن گفت، حتی گاه جملات و کلماتی ناموزون بر زبان راند، اما آنچه از سیاستمداری باشرف انتظار می رود، «خوش سخنی» و «زبان بازی» نیست و در شرایط کنونی ما بیشتر از چنین «فضیلت» هایی به درک و شعور و اعتماد به دیگران و شرف و آبرو و اخلاق نیاز داریم.
امشب اما، برای من، شب افتخار آمیزی نبود، زیرا رئیس جمهور کشورم، نماینده ایران در عرصه ملی و بین المللی، شخصیتی که در راس یکی از مهم ترین قوای کشور اما نه خوشبختانه بالاترین آنها، نشسته است، قدر جایگاه و مقام و احترامی را که باید عرفا و قانونا از آن بهره مند باشد را ندانست. و برای من و شاید برای بسیاری از مردم ما، قدر چیزی بالا تر را هم ندانست، و آن سنت ها و ارزش های اسلامی و ایرانی است. قدر هزاران سال آبرو که ملت ما برای خود با رفتارش در طول تاریخ به ارمغان آورده است، قدر رنج ها و دردهایی را که مردمان این کشور زیر تیغ دشمنانشان کشیدند و هنوز می کشند تا نشان دهند می توانند، وحشی ترین اقوام و راهزنان را از جنگجویان بی رحم مغول گرفته، تا تفنگداران تهی مغز آمریکایی را بر سر جایشان نشانده و در نهایت آنها را وادار به ادای احترام به تمدن هزاران ساله خود کنند. زمانی که شاهد آن بودم که چنین سنت شکنی ها و هنجار شکنی هایی آن هم از خلال دستگاه مدرنی چون تلویزیون انجتم می گیرد، زمانی که دیدم چنین «منکر» ی را برای میلیونها بیننده در سراسر ایران و جهان ممکن کرده ایم، بی اختیار به خود گفتم : وای بر ما! بر سر ما چه آمده که امروز می توانیم شاهد چنین سخن های زشت و چنین آبروریزی هایی باشیم و لب از لب باز نگشائیم؟
امشب شب خوبی برای سنت های ما بود و از همین رو می خواهم از موسوی برای متانت و شرف و اخلاقش، برای احترامی که از هم اکنون برای سمتی که شاید با رای مردم بزودی بر عهده بگیرد، صمیمانه به مثابه یک ایرانی ، نه چیزی بیشتر یا چیزی کمتر، تشکر می کنم و به او بگویم نیازی به هیچ پاسخی نیست. او پاسخ خود را با متانت و وقار و آبرو داری اش همچون نیاکان ما در طول هزاران سال، به بهترین زبان داد.
اما، امشب شب بدی هم برای سنت های ما بود، و از همین رو مایلم از نماینده رسمی بالاترین قوه حکومتی کشورم بخواهم احترام بیشتری به خود و به جایگاه بالایی که دارد و ممکن است باز هم با رای مردم در سال های آتی داشته باشد، بگذارد. تا از او بخواهم که احترام بیشتری برای سنت ها و آداب و رسوم فرهنگی کشور ما قائل شود و نگاهی به رفتار و گفتار ریش سپیدان داشته باشد. تا این سخنان را نه به معنای درشت گویی و بد خواهی بلکه به معنای ادای احترام به سنت ها و ارزش های این کشور که وی امروز نماینده آن است، بداند.
این یادداشت در سایت سرو به انتشار رسیده است.