avatar

26627.jpg

هانری برگسون، فیلسوف فرانسوی، در کتاب معروفش «خنده» (1899) گزافه گویی را چنین تعریف می کند: « سخن گفتن از چیزهای کوچک، به گونه ای که گویی چیزهایی بزرگ هستند، را می توان به صوتی عام، گزاف گویی نامید». پرسش آن است که کنشگر اجتماعی که دست به این کار می زند، آیا با گزاف گویی پاسخ و درمانی برای حقارت خود می جوید، یا در پی حقیر کردن مخاطبی است که شاید از خود بزرگتر بیابد، و تاب این واقعیت را ندارد. گزاف گویی برخلاف «دروغ» که پیشتر از آن صحبت کردیم، ابداع و جا زدن یک امر غیر واقعی به جای یک امر واقعی نیست، بلکه تغییر رابطه ای است ذهنی با آنچه می خواهیم در نظر خود یا دیگری، خود آگاهانه یا ناخودآگاهانه، ابعاد و اهمیتش را تغییر دهیم.

این تمایل به دگرگون کردن واقعیت، بدون شک دلایلی شخصی و فردی در بر دارد که می تواند به وجود حقارت و عقده ای در کنشگری که دست به آن می زند، برگردد. اما پرسش ما، به رابطه ای اجتماعی مربوط می شود که چنین رفتاری را تشدید می کند. با مروری بر فرهنگ های گوناگون، شاید چندان به دور از واقعیت نباشد که در فرهنگ های مدیترانه ای، چه در جنوب و چه در شمال آن، یعنی فرهنگ های عرب و یهود از یک سو و لاتین و کاتولیک از سوی دیگر ، تمایلی بیشتر به گزاف گویی، در عرصه عمومی و به عنوان رفتاری اجتماعی ببینیم تا در فرهنگ های شرق دور یا شمال اروپایی و به معنایی دیگر در فرهنگ های کنفوسیوسی یا پروتستان و پوریتان. دلایل این امر، موضوع مطالعات زیادی بوده اند اما از این امر تجربی جدا نیستند که در گروه اول، رفتارهای اجتماعی ، بی مهابا و بی پرده تر و در گروه دوم، رفتار ها خویشتن دارانه تر هستند. همان تمایزی که می توان میان رفتار یک ایتالیایی و یک سوئدی متعارف در اروپا مشاهده کرد، شاید تا حد زیادی بتوانند تمایل اولی را به گزاف گویی و تمایل دومی را به پرهیز از این کار نشان دهد. در اشاره به گفته برگسون این نکته را هم باید اضافه کرد، که او، این رفتار را موقعیتی «خنده آور» قلمداد می کند که در روان شناسی اجتماعی گروه نخست تمایل بسیار بیشتری به آن همچون گریز از جدیت وجود دارد، در حالی که در گروه دوم، تمایل کمتری به موقعیت های مضحک و برعکس تمایل بیشتری به موقعیت های جدی دیده می شود.

اگر به فرهنگ خود نگاه کنیم، باز هم ناچاریم که بر اساس موقعیت های اقلیمی و جغرافیایی و تاریخی تمایز بسیار زیادی بین رفتارهی اجتماعی قائل شویم. اما به همان اندازه که به طور عام می توانیم تمایل به شوخی و گریز از جدیت را در بخش بزرگی از رفتارهای ایرانی ببینیم، به همان اندازه هم نباید از اینکه خود را باید در طبقه بندی مزبور در گروه مدیترانه ای ها قرار دهیم تعجب کنیم. وجود سنت بزرگی از طنز و شوخی و خنده، و در ادبیات کلاسیک ، هزلیات، در مجموعه زبان فارسی و در ایران مرکزی غیر قابل انکار است. به گونه ای که شاید چندان به دور از حقیقت نباشیم اگر بگوییم که مفهوم «رندی» در شعر کلاسیک فارسی، و با گستره عظیمی که دارد زیاد از آنچه برگسون «مضحک» (با کمیک) می نامد دور نیست. طنز تلخ، یا گریز از واقعیت برای حفظ بقا، مفهومی آشنا در شرایط و بحران های بزرگ اجتماعی است. کما اینکه رفتارهای اجتماعی «مضحک» و «سرگرم کننده» در شرایطی بسیار سخت، همچون اسارت در زندان، بحران های اجتماعی همچون انقلاب ها و جنگ ها و امواج ناامید کننده مرگ و نابودی، گاه همچون تخته پاره هایی در میان اقیانوس بوده اند که مردم ما به آنها می چسبیده اند تا از غرق شدن نجات یابند.

از این نقطه نظر می توان برای این تمایل به گزاف گویی در فرهنگ ایرانی دلایلی تاریخی و اجتماعی به دست آورد که در طول تجربه فرهنگی این پهنه به صورتی تقریبا ثابت وجود داشته اند و از همه مهم تر عدم پایداری موقعیت ها و شکننده بودن آنها. موقعیت هایی که هم آسیب هایی مثل دروغ و چاپلوسی را توجیه می کنند و هم رفتارهایی مثل گزاف گویی. هم از این رو، در رفتارهای روزمره و مبادله میان مردم، تعریف و گزاف گویی از خود و نزدیکان خود، به خصوص جایی که امکان وارسی و حقیقت یابی وجود ندارد، رفتارهایی بسیار رایج هستند: بسیار در مکالمات روزمره می شنویم که افراد و حتی مسئولان و مدیران و نخبگان درباره دانش خود، موقعیت خود یا خانواده خود، و به خصوص بستگانی که در آن سوی مرزها هستند، موفقیت های ایرانیان در جهان و غیره، به شدت گزاف گویی می کنند و موفقیت های خانواده، و به خصوص کودکان خود را با عنوان «حیرت انگیز» بودن مطرح می کنند، آن هم در دی که پایانی برای این قبیل توصیف ها نه در کمیت و نه ر محتوا متصور نیست. اما باید دقت داشت که این رفتارها تا حد زیادی قابل درک هستند زیرا، اولا موقعیت کسانی که از آنها سخن می گویند، به شدت شکننده است و ثانیا، به دلیل رواج این رفتار ، نبود گزاف گویی، به نوعی سبب تحقیر واقعیت می شود. بسیار دیده ایم که افراد قربانی صداقت و مبالغه نکردن های خود واقع می شوند زیرا سخن آنها را نه واقعیت بلکه بازهم نوعی گزاف گویی به حساب آورده و در نتیجه به شدت در رده پایین تری از آنچه گفته می شود، طبقه بندی می شوند.

اما خروج از این موقعیت و از این گونه رفتارهای اجتماعی به نوعی، غیر قابل اجتناب می نماید. در معنایی ادامه دادن به تمایل به امر مضحک در تعریف برگسون، خطر تجربه زیستی در موقعیت بحرانی جهان را امروز دیگر کاهش نداده بلکه افزایش می دهد. دلیل این امر به سادگی در آن است که عوامل دستکاری کننده ای که امروز در نظام جهانی، از جمله در نظام های اطلاع رسانی، انباشت و توزیع شناخت وجود دارند، عواملی هستند که موقعیت های مضحک را به جزئی از داده های خود بدل کرده و از آنها به شدت برای دستکاری های بیشتر بر افراد استفاده می کنند. از جمله، با درونی کردن گزافه گویی و خارج کردن آن از موقعیت خود آگاه به موقعیت ناخودآگاه، که سبب می شود فرد توهمات ناشی از گزافه گویی های خود یا دیگران را هر چه بیشتر به حساب واقعیت ها گذاشته و بر اساس این داده های توهم زا تصمیم گیری کند. تصمیم هایی که می توانند بسیار برای او و برای نظام اجتماعی گران تمام شوند، همچون مهاجرت، تغییر شغل، از هم گسستن خانواده، تغییر رادیکال روابط و گرایش ها و سبک زندگی و ... که پایه و اساس آنها می تواند به سادگی گزافه گویی های خود یا دیگران باشد، اما قربانیان آنها باید تجربه هایی گاه بسیار دردناک را تحمل کنند.

مطلب مشترک انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه آرمان