avatar

26852.jpg

واژه خویشاوند سالاری از واژگان جدید زبان فارسی است که برابرنهاده ای برای واژه انگلیسی nepotism به شمارمی رود. از لحاظ تبارشناسی، این واژه از nepos لاتین می آید یعنی پسر خواهر یا برادر (nephew در انگلیسی). ریشه این واژه در زبان های اروپایی به قرون وسطا باز می گردد و زمانی که پاپ های کاتولیک چون مجاز به ازدواج و داشتن فرزند نبودند، از قدرت و نفوذ خود استفاده می کردند تا جانشینان خود را از میان برادر یا خواهرزاده های خویش و یا افراد دیگری به آنها نزدیکند انتخاب و برای جانشینی خود تحمیل کنند. در انسان شناسی، این پدیده کاملا شناخته شده است و در قالب نظام خویشاوندی یعنی خانواده در شکل گسترده آن و تمایلی که وجود دارد تا ثروت و قدرت نسل های بالاتر به نسل های پایین تر برسد، مشاهده و تحلیل شده است. از این رو خویشاوند سالاری را صرفا در معنایی که امروز در زبان فارسی عامیانه، «پارتی بازی» می نامند، نباید خلاصه کرد و برای نمونه پدیده ای مثل درون همسری (endogamy) یعنی ازدواج با نزدیکان خانوادگی را می توان یکی از مصادیق آن دانست، ازدواجی که اغلب نه فقط برای دادن ضمانتی خانوادگی به پیوند میان دو تن انجام می گیرد، بلکه به خصوص در اقشار بالای جامعه به منظور حفظ قدرت و ثروت خانواده درون خود آن، تدوام یافته است.

در نظام های پیش صنعتی، اصل بر خویشاوند سالاری در معنای گسترده آن بود، یعنی اینکه قدرت و ثروت خانوادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود و اولویت مطلق در توزیع امتیازات به افراد خانواده خویش داده شود. این امر را می توان تقریبا جهانشمول دانست وتقریبا در تمام فرهنگ ها، از جمله در ایران شاهد آن بوده ایم. با وجود این، سازوکارهای خویشاوند سالاری، در هر فرهنگی متفاوت بوده اند. برای مثال در فرهنگ ایرانی پیش صنعتی، در گروه حاکمان، قدرت اغلب به صورت موروثی منتقل می شد تا زمانی که یک خاندان (خانواده) به وسیله خاندان دیگری سرنگون و کنار زده می شدند. این موضوع از رده های پایین قدرت (در سطح روستاها و ولایتها) تا بالاترین رده ها وجود داشت. در میان گروه های فرو دست جامعه نیز انتقال مهارت های زندگی و ثروت به صورت پدر – پسری (یا دایی – خواهر زادگی) انجام می گرفت، مثلا دربین صنعتگران و پیشه وران و کشاورزان و غیره و البته ازدواج همواره می توانست نقش نوعی عامل توازن بخش را بازی کند، برای نمونه وقتی که داماد جای نبود فرزند مذکر را می گرفت و غیره. اما باید توجه داشت که در تاریخ طولانی ایران، خویشاند سالاری به ویژه در میان حاکمان اغلب با فرایندهای بسیار خشونت آمیزی نیز همراه می شد، مثلا زمانی که پدری از هراس آنکه یکی از پسرانش بخواهد پیش از مرگش علیه او توطئه کند و جانشینش شود، آنها را می کشت و یا کور می کرد، رسمی که میان برادران و عمو زاده ها باز هم رواج بیشتری داشت و در تمرکز های بزرگ قدرت در سایر نقاط نظیر رم باستان نیز رایج بود.

در جوامع صنعتی که اغلب نظام سیاسی خود را برون آمده از انقلاب های دموکراتیک و نظام اقتصادی شان رابرون آمده از عقلانیت بازار می دانستند، ادعا همواره آن بود که شایسته سالاری (meritocracy) جایگزین خویشاند سالاری شده است. اما نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر در اغلب کشورهای جهان نشان می دهد که این رفتار به صورت گسترده ای هنوز از پیشرفته ترین کشورها تا کشورهای جهان سوم رواج دارد و افراد به صورت هایی - البته امروز پنهان تر – روابط خویشاوندی خود را بر روابط شایسته سالاری در انتقال و حفظ قدرت به کار می گیرند. حتی از این نیز بدتر، در اغلب جوامع سازوکارهایی بسیار پیچیده به وجود آمده است که پیر بوردیو، جامعه شناس فرانسوی آن را به خوبی نشان می دهد و بر اساس آنها، از طریق کنترل و هدایت نظام آموزشی از پایین ترین رده ها تا بالاترین آنها، می توان به نوعی خویشاوند سالاری را شایسته سالاری وانمود کرد و کمتر مورد یورش منتقدانی قرار گرفت که معتقدند این فرانید دموکراسی و دستاوردهایش را نابود می کند.

باید توجه داشت اینکه خویشاوند سالاری پدیده ای جهانشمول است، مانع آن نیست که اذعان کنیم میزان نفوذ و گسترش آن در رابطه ای مستقیم با میزان توسعه نایافتگی روابط اجتماعی، اقتصادی، مناسبات عقلانی و فنارانه جوامع انسانی قرار دارد. از این رو تقریبا مشخص است که امروز توسعه نایافته ترین کشورهای جهان (مثلا در افریقای سیاه و آمریکای لاتین و آسیای جنوب شرقی) به بیشترین حد این آسیب را تجربه می کنند و پیشرفته ترین کشورها در شاخص های توسعه انسانی (اسکاندیناوی و کانادا) به کمترین حد. در کشور ما، متاسفانه پولی شدن جامعه به دلیل درآمدهای نفتی از دهه 1340، و نبود ریشه های عمیق برای بسیاری از نهادهای مدرن از جمله نهاد های آموزشی و اداری و رسانه های قدرتمند، سبب آن شده است که هنوز برغم تلاش های بسیار زیاد، فرایندهای خویشاوند سالاری گسترش بسیار زیادی دارند. فساد اداری و تمام آسیب های ناشی از آن در بسیاری موارد از این پدیده ریشه می گیرند. افزون بر این ، پدیده خویشاوند سالاری به شکل وسیعی به عرصه هایی که بسیار کمتر می توان درباره آنها تردید داشت از هنر و ادبیات گرفته، تا اندیشه و علم و دانشگاه سرایت کرده است. از این رو زمانی که ما با آسیبی روبرو می شویم بسیار سخت می توانیم با آن مقابله کنیم، زیرا نه فقط کنشگران اصلی و روابط مستقیمشان از خود مقاومت نشان می دهند، بلکه کنشگران دیگری که در شبکه خانوادگی از کنشگر آسیب زا دفاع می کنند، مانع از آن می شوند که بتوان آن آسیب را از میان برداشت.

این امر در اغلب حوزه ها سبب شده است که اولا به اصطلاح (متاسفانه معروف) اولویت یافتن «روابط » به جای «ضوابط» برسیم و اینکه افرادی خویشاوند (و در ایران در معنایی گسترده تر «هم شهری ها» و «هم ولایتی ها» و «آشناها») مشاغل و امتیازات را میان یکدیگر تقسیم کنند. و ثانیا به دلیل آنکه در حوزه فکری و هنری و رسانه ای و سایر حوزه هایی که قاعدتا باید منتقدان و اصلاح کننده های نظام آجتماعی باشند، این روابط گسترش داشته باشد به گونه ای که ظاهرا باید فرزندان متفکران همگی متفکر شوند و فرزندان هنرمندان همه هنرمند که این ها فرایندهایی به شدت غیر مدرن هستند. نتیجه آنکه، قبح و زشتی این اعمال چندان به چشم نیامده و در نتیجه بی اخلاقی در این زمینه اصل را تشکیل می دهد. ادعای مشروعیت داشتن نوعی وراثت ثروت و قدرت به این ترتیب به ادعای مشروعیت وراثت در فکر و شعور و دانش و هنر نیز می رسد و اینجاست که باید در انتظار فاجعه ای اساسی بود.

این یادداشت در چارچوب همکاری انسان شناسیو فرهنگ و روزنامه آرمان منتشر می شود.