avatar

2331

نوبل ادبیات 2008 به ژان ماری لوکلزیو، نویسنده فرانسوی و ارزشمند رسید که برغم شهرتش در فرانسه و جایزه ادبی رونودو که در سال 1963 به وی اهدا شده بود، تا چند سال پیش در ایران اصولا شناخته شده نبود. این در حالی که لوکلزیو، جایزه را در بیست و سه سالگی برده و به عنوان یکی از جوانترین و مستعد ترین نویسندگان نسل جدید فرانسه مطرح بود. هنگامی که این خبر را می خواندم، و بر روی اینترنت به یادداشت هایی در این باره به زبان فارسی رجوع می کردم، ناگهان نام خود را نیز در میان مترجمان یکی از آثار او: «موندو و داستان های دیگر» مشاهده کردم که برای دومین بار شگفت زده ام کرد، در عین حال که می خواندم ظاهرا ترجمه من از این کتاب در سال 1379 منتشر شده و پس از آن چندین ترجمه دیگر نیز از آن به بازار آمده است. گفتم برای دومین بار، زیرا در حدود سه سال پیش نیز یکی از دوستانی که تازه با من آشنا شده بود به این ترجمه که عنوان آن را در فهرست کتابخانه ملی یافته بود و به نبودن آن در بازار کتاب اشاره می کرد و سراغش را می گرفت. پاسخ من در آن زمان همچون امروز، ابراز شگفتی ام از بازار نابسامان نشر در ایران بود. اما ماجرا چه بود: 12 سال پیش دست نویس کتاب «موندو و داستان های دیگر» را به ناشری سپردم که بعد از یکی دو سال بی پاسخ گذاشتن آن را قبول نکرد و گفت «بازار» ندارد. پیش از آن هم ، زمانی که هنوز به ایران نیامده بودم دست نویس کتاب دیگری از مارگریت یورسنار( نویسنده بزرگ و ارزشمند دیگر فرانسوی اما باز هم ناشناخته در ایران) را به صورت غیر مستقیم به ناشرانی ارائه داده بودم که نپذیرفته بودند، دستنویس گم شد و اما آن کتاب با عنوان «داستان های شرقی» چند سال بعد منتشر شد. من ، در سال های بعدی چون اصولا ترجمه ادبی را به دلیل کار دانشگاهی و ترجمه ها و تالیفات تخصصی در انسان شناسی کنار گذاشتم، موضوع را به فراموشی سپردم اما آنچه در این میان جالب توجه است، آشفته بازار ترجمه و در همین حال تاکید و اصرار بسیاری از ناشران ایرانی بر تداوم باقی ماندنشان در خارج از قانون کپی رایت، یعنی باقی ماندنشان در بی قانونی، است که نه فقط سبب می شود دوباره کاری ها و یا دستبرد زدن به کار دیگران و ارائه ترجمه های بی ارزش پر غلط و خائنانه نسبت به نویسنده ممکن شود و گاه کتاب و نویسنده ای ارزشمند را در دید خواننده ایرانی به شدت تقلیل دهد، بلکه در مواردی نیز همچون این کار لوکلزیو، ظاهرا برای سوداگری هایی که بر کاغذ و مسائل دیگر انجام شده است، کتاب در کتابخانه ملی ثبت می شود ولی اثری از آن حتی در نزد مترجم یا ناشر مربوط پیدا نیست و ناشر هم صد البته چاپ آن را انکار می کند. این توضیح از آن رو نوشته شد که اگر با نام نگارنده در روز های آینده به عنوان مترجم یکی از آثار لوکلزیو روبرو شدید، سراغ کتاب را لااقل از خود او نگیرید و اگر بر حسب اتفاق، کسی این کتاب چاپ نشده( اما چاپ شده) را در جایی دید، نسخه ای از آن را در اختیار او بگذارد و مابقی ماجرا را نیز همچون موارد دیگر به حساب «معجزه ایرانی» بگذارید!

این یادداشت نخست در صفحه آخر روزنامه کارگزارن روز شنبه 20 مهر 1387 منتشر شده است.