avatar

arton2601.jpg


برگردان ناصر فکوهی

« اگر جامعه شناسی بر آن بود که هدف خود را کشف رشته هایی بداند که  افراد  مورد مشاهده اش، را به حرکت در می آورند یعنی سبب می شوند  آدم ها، همچون عروسک های خیمه شب بازی،  نقش هایی را بازی کنند که از قواعد آنها بی خبرند؛ اگر جامعه شناسی  فراموش می کرد  که با انسان ها سروکار دارد و خلاصه آنکه اگر نمی دانست که وظیفه اش  بازگردندان معنی به رفتارهای این انسان هاست، حتی ارزش یک ساعت وقت تلف کردن را هم نداشت.»
(« تجرد و موقعیت روستایی»، مطالعات روستاییریال شماره 5/6 ، 1962، ص. 109.انتشار مجدد در «رقص مجردان»، انتشارات سوی ، 2002، ص. 128 .)

SOCIOLOGIE
« La sociologie ne mériterait peut-être pas une heure de peine si elle avait pour fin seulement de découvrir les ficelles qui font mouvoir les individus qu'elle observe, si elle oubliait qu'elle a affaire à des hommes, lors même que ceux-ci, à la façon des marionnettes, jouent un jeu dont ils ignorent les règles, bref, si elle ne se donnait pour tâche de restituer à ces hommes le sens de leurs actes. »
(« Célibat et condition paysanne », Études rurales, n°5/6, 1962, p.109.  Repris dans Le bal des célibataires, Seuil, 2002, p.128

« هدف از جامعه شناسی آن نیست که دیگران را به سیخ بکشد، آنها را در موقعیت شیئی قرار دهد و یا به جرم آنکه، فرضا « پسر این یا آن » هستند، مورد اتهام قرار دهد. درست برعکس، هدف از جامعه شناسی فهم مردم، بازگرداندن عقلانیت به آنها،  و یا اگر خواسته باشم اصطلاحی از فرانسیس پونژ، که بسیار دوست دارم، را به کار ببرم، هف جامعه شناسی «ضروری کردن» جامعه است.  این حرف البته به معنی آن نیست  که باید جامعه را الزاما دوست داشت و یا آن را به همین صورت که هست، حفظ کرد. درک کامل رفتارهای کنشگرانی که در یک میدان کنش می کنند، و درک ضرورتی که سبب این کنش ها می شود، پیش از هر چیز به معنی  نشان دادن ضرورت چیزهایی است که به نظر اتفاقی می آمدند. این روشی است  نه برای توجیه جامعه بلکه آموختن پذیرش  انبوهی از چیزها که در غیر این صورت برایمان غیر قابل  قبول می آمدند.»
( پاسخ ها، انتشارات سوی، 1992، ص. 171.   

La sociologie n'a pas pour fin d'épingler les autres, de les objectiver, de les mettre en accusation parce qu'ils sont par exemple « fils de tel ou tel ». Tout au contraire, elle permet de comprendre le monde, d'en rendre raison ou, pour utiliser une expression de Francis Ponge que j'aime beaucoup, de le « nécessiter » — ce qui n'implique pas qu'il doive être aimé ou conservé comme tel. Comprendre pleinement la conduite de l'agent agissant dans un champ, comprendre la nécessité sous laquelle il agit, c'est rendre nécessaire ce qui apparaît d'abord comme contingent. C'est une manière non de justifier le monde, mais d'apprendre à accepter des foules de choses qui autrement paraîtraient inacceptables. »
(Réponses, Seuil, 1992, p.171)