avatar

31538-4d25a.jpg

پرويز کلانتري، با نقاشي هايش، با رنگ هايش و با زندگي اش، يک عمر براي همه ما الگوي خوشبختي و اميد و زندگي و سرشار از شادي و شادماني بود؛ پرويز. يک عمر سرمشقي بود که چگونه با سختي هاي زندگي کنار بياييم، لبخند بزنيم و به کار خود ادامه دهيم. چگونه با وجود همه جريان هاي مخالف، همچنان بر باورها، هنر و انديشه خود پاي فشاريم و چگونه بي توجه به خرده گيري هاي بي حاصل و سترون، آينده را بر اساس خلاقيت هاي خود و ديگران بسازيم. پرويز يک عمر با شادي، خنده، سرزندگي، شوخي، نگاه لطيف و بازيگوشانه اش به زندگي، به مردمان اين پهنه -دورافتاده ترين مردمان آن را- و تاريخ اين پهنه- دورترين نقاط تاريخي آن را- و به همه ما کودکاني که بر نيمکت هاي دبستاني مي نشستيم آموخت تا امروز که بزرگ شده ايم بتوانيم توانايي نوشتن و انديشيدن داشته باشيم.
تا امروز چيزي از هويت و شناسنامه اي فرهنگي در ذهن هايمان وجود داشته باشد. پرويزي که بود، به ما آموخت چگونه در سخت ترين شرايط کار کنيم و يک لحظه به خستگي فکر نکنيم و آرامش را براي زندگي و زندگان پس از خود بگذاريم. پرويز اما، خود در سخت ترين شرايط، در اندوهي از غم که اطرافش را فراگرفته بود و ناتواني دوستان و دوستداراني که نمي دانستند براي او که با سکته مغزي نزديک به دو سال بود در موقعيتي ميان مرگ و زندگي در تعليق بود، چه بايد بکنند، از ميان ما رفت. بدون لبخند هايي که نمي توانست بزند، بدون شادماني اي که نمي توانست احساس کند و بدون حس انسان دوستي و محبت ها و همبستگي ها و دلبستگي هايي که بخشي جدايي ناپذير از وجود و حضور هميشگي اش بود. اين هم شايد دست تقدير و بي رحمي زندگي بود که پرويز اين گونه جمع دوستانش را ترک کند. اما پرويز رفت که بماند و پرويزي که خواهد ماند، همان اندازه و شايد حتي بيشتر از عمري که براي ما گذاشت، در تاريخ فرهنگي ايران، پايدار خواهد ماند. نسل هاي پي درپي خواهند آمد و خواهند رفت و نقش هايي که پرويز در ذهن همه کودکان ديروز و امروز رقم زد؛ تصاوير هويت روستايي و عشايري و زندگي روزمره، کوير و بيابان ها، سبزه زارها و مردمان گوشه وکنار اين کشور، تاريخ ما از قديمي ترين ايام تا امروز و البته هنر او به مثابه يک نقاش برجسته و از خيل آناني که در دهه ١٣٤٠، پايه هاي نوعي مدرنيسم هنري را براي ايران ريختند، براي هميشه باقي خواهد ماند. در تاريخ هنر ايران، هنر سقاخانه اي، بسيار وام دار کلانتري است که ترکيب هايي آوانگارد را در آن وارد کرد و با استفاده از عناصر تجسمي و طرح هاي سنتي، با کولاژهايي از تکه هاي فلزي، نشانه ها، آجرها و کاشي ها و... زمينه هايي خيره کننده براي ذهنيتي که مدرنيته را در تضاد با سنت نمي دانست، به وجود آورد و از آن بيشتر، زماني که کلانتري به سوي موتيف کوير و مواد کاهگلي رفت، وقتي نقش ها و رنگ هاي بيابان در کارهايش به صورتي گسترده وارد شدند، ما را به نوعي با هويت هاي کهن خود پيوند زد با بازارها، کلبه ها، کوچه هاي پيچاپيچ روستايي، درها و پنجره هاي قديمي و آجرهاي سردر، و رنگ آميزي هاي تند روستايي که روي کاهگل، هم معنايي آوانگارد مي يافتند و هم پيامي اساسي را دائما به ما منتقل مي کردند. اينکه مدرنيته، معماري، شهرسازي و حتي آخرين فناوري هاي ما که در مجموعه «موبايل و اساطير» او خود را نشان مي دهند، نمي توانند بدون کوله باري از ميراث فرهنگي با عمري هزاران ساله، که خواسته و ناخواسته بر دوشمان سنگيني مي کند، راه به جايي ببرند. آثار کلانتري، تا قرن ها، حامل فرهنگ مردمي اين پهنه باقي خواهند ماند و پرويزي که خواهد ماند، بار ديگر خاطره پرويزي که بود را، در زندگي و شادکامي و لبخند هاي صميمي و هميشگي اش براي ما، هر روز در مرور گذشته و حال و آينده مان زنده خواهد کرد.


روزنامه شرق ، شماره 2589 به تاريخ 3/3/95، صفحه 1 (صفحه اول)